على اكبر دهخدا
715
امثال و حكم ( فارسى )
خانهء عروس عروسيست خانه داماد خبرى نيست . رجوع به : خانه داماد . . . ، شود . خانهء قاضى گرد و بسيار است اما شماره دارد . اگر او مالى بسيار دارد مرا از آن بهرهاى نيست . خانهء قرضدار هرجا هست * ملك الموت را نظرگاهست . مكتبى . نظير : اندر جهان تهىتر از آن نيست خانهاى * كز وام كرد مرد و را فرش و اوستام . ناصر خسرو . خانهء كمآزاران در كوى مردميست . نقل از قابوسنامه . خانهء ناكرده نبايد فروخت * شمع نياورده ندانيش سوخت . خواجو . رجوع به : آهوى ناگرفته . . . ، شود . خانه نپايد اگر نپايد بنياد . * ( ملك يكى خانه است بنيادش عدل . . . ) ملك الشعراء بهار . خانه نتوان كرد در كوى قياس . * ( اعتمادش بود از روى قياس . . . ) مولوى . رجوع به : اول من قاس . . . ، شود . خانهنشستن بىبى از بىچادريست . رجوع به : حمام نرفتن . . . ، شود . خانهء و سى بيدل واپسى . از و سى وسيع اراده شده و جمله تعبيرى بمزاح باشد . خانه ويران مىشود چون طفل گردد خانهدار . نقل از مجموعه مختصر امثال طبع هند . رجوع به : الصبى صبى ، شود . خاوى البطن يبطش بالفرار . * ( اذا شبع الكمى يصول بطشا و . . . ) سعدى . نظير : زر بده مرد سپاهيرا تا سر بدهد * وگرش زر ندهى سر بنهد در عالم . سعدى . رجوع به : سپاهى كه كارش . . . ، شود . خبث نفس نگردد بسالها معلوم . * ( توان شناخت بيك نظره در شمائل مرد كه تا كجاش رسيده است پايگاه علوم * ولى ز باطنش ايمن مباش و غره مشو كه . . . ) سعدى . خلاف : چهار پا را چهار روز آزمايند و دو پا را دو روز . خبر با واگون عقبيست . بمزاح ، هر قدر منتظر باشيد ثمرى ندارد . خبر بد يا خبر مرگ پنهان نمىماند . تمثل : بمادر يكى نامه فرمود و « 1 » گفت * كه آگاهى مرگ نتوان نهفت . فردوسى . خبر بد ( يا خبر مرگ ) زود ميرسد . رجوع به : فقرهء قبل شود . خبر هرگز نه مانند عيان است * يقين دل نه همتاى گمان است ( مرا آنگوى كانرا ديده باشى * نه آن كز ديگرى بشنيده باشى . . . ) ويس و رامين . رجوع به : از حق تا ناحق . . . ، شود .
--> ( 1 ) اسكندر مقدونى .