على اكبر دهخدا

681

امثال و حكم ( فارسى )

چه فضل آوريم اى پسر بر ستور * اگر همچو ايشان خوريم و مريم . ناصر خسرو . رجوع به : افحسبتم انما . . . ، شود . چه قيمت آرد آن مهر كش بها باشد . * ( كمال دوستى آمد ز دوست بيطمعى . . . ) نقل از اسرار التوحيد . چه كردن زبان بر بدى كامكار * چه در آستين داشتن گرزه مار . اسدى . چه كردى بمردم همان دار چشم * ( ببدخواه شه‌گوى كاى تيزخشم . . . ) حضرت اديب . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود . چه گفت آن خردمند با راى و هوش * كه با اختر بد به مردى مكوش . فردوسى . رجوع به : اگر بهر سر مويت . . . ، شود . چه گنجها كه نهادند و ديگرى برداشت * چه رنجها كه كشيدند و ديگرى آسود . سعدى . رجوع به : اللّه اللّه كه تلف . . . ، شود . چه گوهر چه سخن دانگى نير زند * بر آن دشتى كه گردان كينه ورزند . ويس و رامين . رجوع به : حديث تيغ دگردان . . . ، شود . چه لال و چه گويا برابر بود * سخن چون ز اندازه برتر بود . ناصر خسرو . رجوع به : آن خشت بود . . . ، شود . چه لذت است بعمر دراز نادان را * ( ز زندگى چه بكركس رسد بجز مردار . . . ) صائب . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود . چه مادرى كه از دايه مهربانتر نباشد . چه ماده چه نر شير روز نبرد . * ( منم شيرزن گر توئى شيرمرد . . . ) نظامى . چه ماند از كار پوستين يك برگه و دو آستين . اين‌كار بسى دير كشيد . چه مايه سود پديد آيد بيدار مردمان حيا را را . ليكن . . . ) حاج سيد نصر اللّه تقوى . چه مرد است آنكه همچون هم نباشد * مر او را در جهان گفتار و كردار . مسعود سعد . رجوع به : دو صد گفته . . . شود . چه مردم كه گويا ندارد زبان * چه آراسته پيكرى بىروان . اسدى . رجوع به : سخن بهتر از گوهر . . . ، شود . چه مردن دگرجا چه در شهر خويش * سوى آن جهان ره يكى نيست بيش . اسدى . چه مرده و چه خفته كه بيدار نباشد * آن را چه دليل آرى و اين را چه جوابست . منوچهرى . چه مرده چه گريخته چه بزنهار آمده . تمثل : و ليكن اگر دشمنى از تو زنهار