على اكبر دهخدا

680

امثال و حكم ( فارسى )

چه سود آنگه كه ماهى مرده باشد * كه بازآيد بجوى رفته آبى . ( مرا گفتند جمعى مهربانان * چو ديدندم ز غم در اضطرابى كه خوش مىباش كز دوران گردون * عمارت بازيابد هر خرابى كشيدم از جگر آهى و گفتم * بدان صاحبدلان نيكو جوابى . . . ) ابن يمين . چه سود از دزدى آنگه توبه كردن * كه نتوانى كمند انداخت بر كاخ ( . . . بلند از ميوه كو كوتاه كن دست * كه كوته خود ندارد دست بر شاخ . ) سعدى . رجوع به : الان قد ندمت . . . ، شود . چه سود از هنرها چو برگشت روز . * ( سراپاى بستش بكردار يوز . . . ) فردوسى . رجوع به : اگر بهر سر مويت . . . ، شود . چه سود افتد آن را كه سرمايه خورد . * ( بمايه توان اى پسر سود كرد . . . ) سعدى . رجوع به : بمايه توان . . . و رجوع به : ارزان خرى . . . ، شود . چه سودت دهد از قضا احتراز . * ( نگهداشت خود را زمان دراز . . . ) حضرت اديب . رجوع به : اذا جاء القضا . . . ، شود . چه سود چون همى ز تو گند آيد * گر تو بنام احمد عطارى . ناصر خسرو . رجوع به : چون همى بوى پياز آيد . . . ، شود . چه شايد كرد با سير ستاره * ( چو اين آمد نصيب ما چه چاره . . . ) ناصر خسرو . رجوع به : با قضا كار زار . . . ، شود . چه شد ار بر سر تو افسر نيست * خرد اندر سراست بر سر نيست . سنائى . رجوع به : اندر جهان به از خرد . . . ، شود . چه عزائيست كه مرده‌شو هم گريه مىكند . چه على خواجه چه خواجه على . رجوع به : دو لنگه . . . ، شود . چه غم ار غواص را پاچپله « 1 » نيست . * ( در درون كعبه رسم قبله نيست ) مولوى . چه غم ماه را گر كتانى بسوخت * ( مر او را چه غم گر جهانى بسوخت . . . ) حضرت اديب . رجوع به : اگر بسوزد كتان . . . ، شود . چه فايده ز زره با گشاد شست قضا * چه منفعت ز سپر بانفاذ زخم قدر . مسعود سعد سلمان . رجوع به : با قضا كارزار . . . ، شود . چه فرمان يزدان چه فرمان شاه * ( تو دانى كه از دين و آئين و راه . . . ) اسدى . نظير : امر سلطان چو حكم يزدان است . سنائى .

--> ( 1 ) رجوع به : در درون كعبه شود .