على اكبر دهخدا

674

امثال و حكم ( فارسى )

رجوع به : كور چه خواهد بجز دو ديدهء روشن . شود . چه بهره ميبرى از اختلاط نااهلان * بجز شراره و دود از دكان آهنگر . ظهير : رجوع به : آلوچو بآلو . . . ، شود . چه بيرون شود جان چه بيرون كنند * نماند و گر سيصد افسون كنند . فردوسى . چه بيشى ز يك حرف در دفترى * ( چه نقصان ز يك مرغ در خرمنى . . . ) منوچهرى . چه پايه دارد در نزد آسكون فرغر * ( چه مايه دارد در پيش طبع او دريا . . . ) قاآنى . رجوع به : تيمم باطل است . . . ، شود . چه پيچى همى خيره در بند آز * چو دانى كه ايدر نمانى دراز . فردوسى . رجوع به : طمع آرد . . . و رجوع به : از مرگ خود . . . ، شود . چه ترسد ز سر آنكه سامانش نيست . * ( سمنديست انديشهء من جهان فرو بستمش با لويشه دهان * ز مستى چو بجهد از آنسوى جوى كشد شنه چون رعد آشفته خوى * فسار خودش چون بدست اوفتد چو ماهى ز دريا بشست اوفتد * بميدانى افتد كه پايانش نيست . . . ) حضرت اديب . چه تفاخر كنى بنام پدر * چون ندانى نهاد گام پدر . اوحدى . رجوع به : آنجا كه بزرگ بايدت . . . ، شود . چه جاى شكر و شكايت ز نقش بيش‌وكم است * كه بر صحيفهء هستى رقم نخواهد ماند . حافظ . نظير : محو و اثبات جهان در ديدهء حيران يكيست * فارغ است آئينه از آمد شد تمثالها . صائب . چه جمعه و چه آدينه . رجوع به : جمعه و آدينه يكيست ، شود . چه جوئيم از اين گنبد تيز گرد * كه هرگز نياسايد از كار كرد يكيرا همى تاج شاهى دهد * يكيرا به دريا بماهى دهد يكيرا برهنه سر و پاى سفت * نه آرام و خورد و نه جاى نهفت يكيرا دهد نوش از شهد و شير * بپوشد بديبا و خز و حرير سرانجام هر دو به خاك اندرند * بتاريك چاه مغاك اندرند . فردوسى . رجوع به : از مرگ خود چاره نيست ، شود . چه جوئى مهربانى از پدركش * ( مگر در سر ندارى اى پسر هش . . . ) ناصر خسرو . چه جوئى همى زين سراى سپنج * كه آغاز گنج است و فرجام رنج . فردوسى . چه‌چيز آمد اين خواسته كز جهان * كسى نيست بىآزش اندر نهان چو باشد جهانى به دو دشمن است * چو نبود غم جان و رنج تن است . اسدى . رجوع به : بلائى زين جهان . . . ، و رجوع به : غم فرزند و نان . . . ، شود . چه‌چيز آمد اين مهر فرزند و درد * كه با نيك و بد هست با جان نبرد