على اكبر دهخدا
580
امثال و حكم ( فارسى )
جبهه ميخارد به ناخن شير خوابآلوده را * آنكه كاوش مىكند با سينهء افكار ما . صائب . رجوع به كام شير . . . ، شود . جحى از خدوك چرخهء مادر شكست . اشاره بحكايتى از جحى معروف است كه وقتى از اندوه و غم چرخهء مادر خويش شكسته است ولى من در جائى اصل قصه را نديدهام . تمثل : از حسد فتح تو خصم تو پى كرد اسب * همچو جحى كز خدوك چرخهء مادر شكست . انورى . نظير : زورش بخر نميرسد پالانش را مىزند . و رجوع به : از هرطرف كه رنجه . . . ، شود . جحى خر نداشت . شايد حكايت آن شبيه به خر ما از كرگى دم نداشت . باشد : تمثل : بادهء نابم فرست اى آنكه دهر * در زمانه مثل تو ديگر نداشت ور ندارى از كسى ديگر مخواه * اين مثل برخوان كه جحى خر نداشت . صاحب نظام الدين يحيى . جواب : اى خداوندى كه از لطف و كرم * دهر مانندت كسى ديگر نداشت خواستى از بنده باده ليكن او * حق همى داند كه يك ساغر نداشت زردروئى حاصل آمد زين سؤال * چون مهيا بادهء احمر نداشت گفته بودى گر ندارى در زمان * اين مثل برخوان كه جحى خر نداشت بنده هم بر مقتضاى امر تو * اين مثل برخواند ليكن زر ( كذا ) نداشت رجوع به : خر ما از كرگى دم نداشت ، شود . جدائى تا نيفتد دوست قدر دوست كى داند * ( . . . شكسته استخوان داند بهاى موميائى را . ) جدو لا تمن فان فائدته اليك عايده . از گلستان سعدى . بده و منت منه چه بازگشت سود آن تر است . رجوع به آفة السماح . . . ، شود . جدو جهدى به كار مىبايد * آنكه را وصل يار مىبايد ( . . . چندگوئى كه شيشه بشكستى كه بود كار جام بىمستى * همه محرومى از نجستن تست بىبرى از گزاف رستن تست * عاشق بىطلب چه گرد كند مرد بايد كه كار مرد كند * درد ما را بمرغ و ماش چكار عاشقان را بنان و آش چهكار . ) اوحدى . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود . و رجوع به : آبكم جو . . . ، شود . جد همه روزه جان مردم بخورد * هزل همه ساله آب مردم ببرد . نظير : گاهى بأدا گاهى باصول گاهى به خدا گاهى برسول . جراحات السنان لها التيام * و لا يلتام ما جرح اللسان . خستگيهاى سر نيزه سر بهم آرد و خستگىهاى زخمزبان را بهبود نيست . رجوع به : زخم زبان از زخم شمشير . . . ، شود .