الزمخشري

مقدمه 9

مقدمة الأدب ( فارسى )

زمخشرى و مقدّمة الأدب ابو القاسم محمود بن عمر بن محمّد خوارزمى زمخشرى از بزرگان لغت و نحو و تفسير و ادبيّت و عربيّت در جهان اسلام است كه دانشمندان ، او را با اوصاف و القاب : جار اللَّه ، علّامة الزّمان ، نسّابة العرب ضرب المثل در ادب و نحو و لغت ، واسع العلم ، كثير الفضل ، غاية الذّكاء ، جودة القريحة ، متفنّنا فى كلّ علم ، نسّابة العرب ياد كرده‌اند . لقب جار اللَّه بدان جهت بود كه او ساليان دراز در مكّهء مكرَّمه مجاور و ساكن بوده و كتاب تفسير خود يعنى كشّاف را در حرم شريف مدوّن ساخته است . زمخشرى در سحرگاه روز چهارشنبه بيست و هفتم رجب سال چهار صد و شصت و هفت هجرى مطابق با نوزدهم مارس 1075 ميلادى در يكى از روستاهاى گمنام خوارزم به نام « زمخشر » چشم به جهان گشود و در شب عرفهء سال پانصد و سى و هشت مطابق با چهاردهم ژوئن سال 1144 ميلادى در شهر گرگانج ( جرجانيّه ) از قصبات خوارزم ديده از جهان فرو بست . خوارزم از شهرهاى علم‌خيز و ادب‌پرور در عالم اسلام بود و طلّاب خوارزمى در هر حوزه‌اى از حوزه‌هاى علم همچون ستاره‌هاى تابان مىدرخشيدند ولى زمخشر زادگاه زمخشرى ناشناخته بود و حتّى نام آن براى عوام غريب مىنمود . مىگويند مردى عرب از روستاى زمخشر مىگذشت و از اسم آن روستا و بزرگ آن سؤال كرد . گفتند « زمخشر » و « ردّاد » . مرد گفت : در « شرّ » و « ردّ » خيرى نيست و وارد آن روستا نشد . زمخشرى از نظر جسمى معلول بود و يك پاى بيشتر نداشت و پاى ديگرش چوبين بود . وقتى وارد بغداد شد ، دامغانى فقيه حنفى از علّت آن جويا شد . او پاسخ داد نفرين مادرش ؛ و آن اينكه در كودكى گنجشگى را گرفت و پاى آن را چنان محكم با نخ بست كه پاى او قطع گرديد . مادرش از اين رُخداد اندوهناك شد و گفت : « خدا پايت را قطع كند » . سپس در يكى از سفرها كه به خوارزم مىرفت ، از چهارپائى كه بر آن سوار بود ، افتاد و پايش شكست و عملى بر روى پا انجام شد كه موجب بريدن آن گرديد . او قبل از سال پانصد وارد بغداد شد و از درسهاى بزرگان آن شهر همچون ابو الحسن على بن مظفّر نيشابورى و ابو نصر اصفهانى استماع كرد سپس به سوى حجاز رفت و مدّتى در آنجا اقامت گزيد و به « تقييد علم » و « استفاده از مشايخ » پرداخت و سپس به خوارزم بازگشت و پس از زمانى در سال پانصد و