الزمخشري

مقدمه 10

مقدمة الأدب ( فارسى )

سى مجددا به بغداد رفت . در آنجا به ديدار شريف ابو السّعادات هبة اللّه بن على معروف به ابن الشّجرى و ابو منصور جواليقى نيشابورى نائل گشت . در اين هنگام شريف - كه به محضر زمخشرى رسيد و با او به گفتگو پيوست - اين بيت معروف متنبّى را انشاد كرد : و استكبر الأخبار قبل لقائه * فلمّا التقينا صغّر الخبرَ الخُبرُ يعنى : مىشنيدم كه جان جانانى * چون بديدم هزار چندانى علماى بغداد به فضل و كمال او اعتراف كردند و در فتاوى خود از علم سرشار او بهره‌مند شدند . كتاب كشّاف زمخشرى به وسيلهء بزرگان مكّه از جمله يحيى بن عبد الرّحمن بن على شيبانى قاضى مكّه و ابو المعالى ماجد بن سليمان فهرى و گروهى ديگر در حرم شريف مورد روايت قرار گرفت . آخرين كسى كه كشّاف را از او روايت كرد ، امّ المويّد زينب دختر عبد الرّحمن شَعْرى بود كه اجازه‌اى خاص نيز از زمخشرى دريافت كرد . او بارها به خراسان آمد و هر بار كه مىآمد ، علما گرد او جمع مىشدند و از محضر پر فيضش بهره‌مند مىگرديدند . زمخشرى در اصول ، معتزلى مذهب و در فروع ، حنفى بود و مذهب اعتزال را به صورت آشكار اظهار مىداشت و قرآن را با اين جمله : الحمدُ للَّهِ الّذى خَلَقَ القران آغاز كرد و سپس ياران او اين جمله را به جملهء : الحمدُ للَّهِ الّذى أنزل القران تبديل كردند . دانشمندان كتاب كشّاف را گرامى مىداشتند و تأويلاتى را كه او براى تنزيلات آورده بود ، مىستودند هر چند كه برخى معتقد بودند كه انديشه‌هاى اعتزالى ، او را به تعصّبات سرد كشانده است . در جلالت قدر تفسير كشّاف همين بس كه طبرسى عالم بزرگ شيعى پس از نگارش تفسير مجمع البيان ، تفسير كشّاف به دستش رسيد و چون بر لطائف و ظرائف آن واقف گشت ، تفسير ديگرى با عنوان جمع الجوامع نوشت و مطالب برجسته و ارزنده‌اى را كه از مطالعهء كشّاف آموخته بود ، در آن درج كرد . او خود دربارهء تفسيرش چنين گفته است : إنَّ التَّفاسِيرَ فِى الدُّنيا بِلَا عَدَدٍ * وَ لَيسَ فيها لَعَمرى غَيرُ كشّافِى إن كُنتَ تَبغِى الهُدى فَالزم قِراءتَهُ * و الجَهلُ كَالدَّاءِ وَ و الكشَّافُ كَالشَّافِى زمخشرى در نحو ، كتاب مفصّل خود را تأليف كرد كه پس از الكتاب سيبويه از مهم‌ترين كتابهاى نحوى به شمار مىآيد كه متجاوز از صد شرح و تلخيص در اقطار جهان اسلام بر آن نوشته شده و حتى برخى از دانشمندان همچون ابن مالك اندلسى صاحب الفيّه آن را به نظم درآورده است . او خود بر اين عقيده بود كه چيزى در الكتاب سيبويه نيست مگر اينكه كتاب مفصّل آن را دربردارد . برخى از اديبان اين نظر او را انكار كردند و مسأله‌اى را نشان دادند كه در الكتاب نبود . او پاسخ داد كه هر چند آن مسأله به صورت مستقل در مفصّل نيامده ولى در ضمن مسألهء ديگرى در كتاب او موجود است . يكى از شارحان بزرگ كتاب مفصّل به نام صدر الأفاضل قاسم بن الحسين الخوارزمى متوفّى 617 هجرى دربارهء آن مىگويد : إنّه باكتنازه و اختصاره خير من الكتاب مع سعته و انتشاره .