سيد جعفر سجادى
1470
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
فضل هر مرتبه بر مرتبه ديگر كه پس از اوست به اندازه سه مرتبت و يك اوسط قدر سادس است و آنچه ما وراء قدر سادس است خفيه و مظلمه است پس اعظم كواكب ثابته اعظم قدر اول باشد و اصغر كواكب ثابته اصغر قدر سادس است و براى مشخص شدن اين كواكب 48 صورت مشخص نمايند و مثلا گويند فلان ستاره نزديك شاخ صورت ثور است يا بر دنب اسد است . از اين صور 48 گانه بيست و يك صورت است كه در جهت شمال منطقة البروج است و 15 صورت در جانب جنوب و دوازده صورت بر خود منطقه و حوالى آن قَدرِ اوَّل - ( نجوم ) . ستارگان از نظر و بديد ما يكسان نمىباشند و بر حسب رؤيت و ديد ما در مراتبى قرار دارند دنبال هم و آن ملاك قدر آنها است ، آنچه بزرگتر است در قد اول است يا در شرف اول ستارگان قدر اول 15 ستارهاند و بعد از آن 45 ستارهاند كه كوچكتراند و در قدر دوم و 207 ستارهاند كه در قدر سوماند و 475 ستارهاند كه در قدر چهارماند و 217 ستارهاند كه در قدر پنجماند و 58 ستاره در قدر ششم و از جمله ستارگان قدر ششم ستارهايست كه بطلميوس آن را مظلم داند . و بنا بر اين هرگاه در ادبيات ديديم و خوانديم كه فلان از ستارگان قدر اول ادب است يعنى درخشان و درشت و نمودار است قَدِ راست - ( عرفان ) . سبق الهى را گويند بر محبت سالك قُدرَت - ( اصطلاح فلسفى ) قدرت عبارت است از صفتى كه بواسطه آن موجودات حيه را توانائى بر انجام فعلى و ترك آن باشد از روى ارادت و بعبارت ديگر صفتى است در موجودات حيه كه از روى قصد و اراده بواسطهء آن صفت توانند فعلى را انجام داده يا ترك كنند . ( دستور ج 3 ص 56 ) . شيخ الرئيس گويد : قدرت عبارت از حالتى است در حيوان كه بسبب آن ميتواند كارى را انجام دهد يا ترك كند ( از شفا ج 2 ص 469 ) . صدر الدين گويد : قدرت در ما عين قوة و امكان است و در واجب عين فعليت و وجوب است در ذات حق نيز به معناى صحت فعل و ترك است « القدرة فينا عين القوة و الامكان و فى الواجب تعالى عين الفعلية و الوجوب » ( اسفار ج 3 ص 67 ) . و قادر كسى است كه هرگاه اراده كند فعل از او صادر شود و الا نه « القادر ما يكون بحيث اذا اراد الفعل صدر الفعل و الا فلا يكون لا ما يكون ان اراد الارادة فعل و الا لم يفعل » ( از اسفار ج 2 ص 87 و رجوع شود به ص 91 ، 62 ، 67 ج 1 ص 213 - كشف المراد ص 135 ) قُدرَت بر تَسليم - ( اصطلاح فقهى ) در كليات حقوقى آمده است : قدرت بر تسليم در معاوضات شرط است و اگر چه ظاهر عبارت فقها اين است كه قدرت بر تسليم بايد در حال عقد موجود باشد و لكن كافى بودن حصول آن بعد از عقد در صورتى كه موجب غرر و