سيد جعفر سجادى

1469

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

در جهان شاهدى و ما فارغ * در قدح جرعهء و ما هشيار قدح باده نسازيم جز از كاسهء سر * گرد هر ديگ نگرديم نه ما كفگيريم قَد و قامَت - ( اصطلاح ذوقى ) قد و قامت معشوق عبارت از امداد حضرت الهيت است كه برزخ وجوب و امكان است . ( شرح گلشن راز ص 578 ) قَدَر - ( اصطلاح فلسفى و عرفانى بفتح قاف و دال ) قدر در لغت به معناى اندازه ، تدبير حكم ، قسمت ، اقتدار ، مقدار ، مماثلت ، طاقت ، قوت ، حرمت ، و قار و بىنيازى - آمده است . در اصطلاح فلسفه عبارت از تعلق ارادهء ذاتى احديت باشياء خاص است و بعبارت ديگر هر حالى از احوال اعيان موجودات به زمان و سبب معين عبارت از قدر آنها است ، چنان كه صدر الدين گويد : « القدر عبارة عن ثبوت صور جميع الموجودات فى العالم النفس على الوجه الجزئى مطابقة لما فى موادها الخارجية الشخصية » كه مستند باسباب و علل واجبه به آنها و لازمهء اوقات معينهء آنهاست و محل قضاء لوح و قلم است ( مبدأ و معاد صدرا ص 92 - اسفار ج 3 ص 62 - رسائل صدرا ص 194 ) . شيخ الرئيس گويد : اختيار ما تابع حركات سماوى است كه موجب و باعث قصد ما هستند و معنى قدر همين است ( شفا ج 1 ص 225 ) . صدرا و سبزوارى گويد : قدر بر دو قسم است يكى قدر علمى كه عبارت از صور قائمه به نفوس منطبعهء فلكيه و اشباح مثاليه است و ديگر قدر عينى و آن عبارت از وجود صورت است در مرتبت وجود عينى خارجى « القدر ايضا على ضربين علمى و هو الصور القائمة بالنفوس المنطبعة الفلكية و الاشباح المثالية و عينى و هو بالحقيقة صور مرتبة فى سجل الكون » ( اسفار ج 3 ص 62 - حاشيه حاجى در ص 64 ) لاهيجى گويد : مشيت و اراده عبارت از قلم و لوح خداست و قدر عبارت است از اندازه و تحديد و تعيين اشياء و قضاء بعد از قدر عبارت از نظم و تماميت اشياء است و اذن در امضاء و اظهار اشياء در عالم كون است و حكم كلى ازلى عبارت از قضاء است و حكم جزئيات آن قدر است . ( شرح نهج البلاغه لاهيجى ص 42 ) . عرفا گويند قضا عبارت از حكم كلى بر اعيان موجودات باحوال ساريه و جاريه و طاريه آنهاست از ازل تا ابد و قدر عبارت از تفصيل همان احكام كلى است به آنكه تخصيص داده شود ايجاد همان اعيان باوقات و زمانهائى كه اقتضا مىكند ( دستور العلماء ج 3 ص 60 ) . قَدر - ( بفتح قاف و سكون دال . نجومى ) ارباب اين فن كواكب ثوابت را بر شش دسته بخش كرده‌اند و يا شش درجه كه قدر نامند و اقدار كواكب گويند و اقدار متزايد زيرا همواره بر تزايداند بطور سدس ، سدس و براى هر يك از اقدار سه مرتبه دانند ، اعظم ، اوسط و اصغر و بنا بر اين 6 ضرب در 3 ، 18 شود كه هر مرتبهء را قدر گويند و شرف هم نامند و