سيد جعفر سجادى
1420
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
آنچه مربوط به شخص است يا خانواده و يا مدينه و بهر حال نيروى استنباط زيانآور از نافع . ( از تحصيل السعادة ص 21 ) فَضائِلِ نَظَريَّه - ( اصطلاح فلسفى ) فارابى در كتاب تحصيل السعادة گويد : امورى كه اگر ملتها انجام دهند سعادت دنيا و آخرت را اندر يابند ، چهار است ، فضائل نظريه ، فضائل خلقيه ، فضائل و صناعات عمليه ، فضائل مكرميه . فضائل نظريه بحث در حقايق موجودات كند و غرض نهايى آن مربوط به نظر و فكر است و از جمله تعليم و تعلم بود و اين بخش از فضائل اساس ساير فضائل است كه تا خوب از بد دانسته نشود نمىتوان عمل خوب انجام داد نخست علم است و سپس عمل . فَضاىِ هُويَّت - ( اصطلاح عرفانى ) مقام ذاتست : گاهى مرغ وار در هواى فضاى هويت در طيرانست . ( از تفسير حدائق ص 346 ) . فَضْل - ( عرفانى ) . برترى و مزيت و زيادى . فضل خدا ، فضل حق ، تفضل الهى : آنچه بر وفق كرم اوست . نه آنچه شايستگى بندگان است . فضل حق بر تو مداراها كند * چونكه از حد بگذرد رسوا كند . فضل تو بر من فزون است از شمار * هم به فضل خود مرا معذور دار . فضل حق با آنكه او كژ مىكند * عاقبت زين جمله پاكش مىكند سبق برده رحمتش و آن غدر را * داده نورى كان نباشد بدر را فضل تو گويد دل ما را كه او * اى شده در دوغ عشق ما گرو چون مگس در دوغ ما افتادهء * تو نهاى مست اى مگس تو بادهء فَضْلُ اللَّيل - ( اصطلاح هيوى ) مقدارى از روز كه زائد بر شب است در مقابل فضل النهار است كه مقدار كه شب از دوازده ساعت فزون شود به همان اندازه از مقدار روز كاسته مىشود و بالعكس . فَضلُ النَّهار - ( اصطلاح هيوى ) رجوع شود به فضل الليل و قوس - النهار فُضْلَه ( اصطلاح ادبى ) و نزد علماء عربيت مقابل عمده است و كلماتى كه فضله نامند مانند « حال ، تميز و مفعول به » و آنچه خود جمله مستقل نباشد و ركن كلام هم نباشد هستند و گاه اطلاق شود بر آنچه زياده از اصل مراد باشد و بحذف آن مقصودى فوت نشود ( از كشاف ص 1142 ) فُضُولى - ( اصطلاح فقهى ) رجوع به بيع فضولى و نكاح فضولى شود . فَطْحيَّه - ( اصطلاح كلامى ) فرقهء باشند كه قائل بامامت ائمهء 12 گانهاند باضافه افطح بن صادق ( از درايه ص 141 ) فِطرَت - ( اصطلاح كلامى و عرفانى )