سيد جعفر سجادى
1421
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
در لغت خلقت ، سجيت و غريزهء ثابت باشد و در حديث است كه « كل مولود يولد على الفطرة ثم ابواه يهودانه او ينصرانه او يمجسانه » و در اين حديث مراد از فطرة اسلام باشد . ( از كشاف ص 1117 ) . عارفان گويند كه هر آدمى بر فطرت زائيده مىشود و هيچ موجودى نيست مگر آنكه بر فطرتى است ، چنان كه هيچ آهنى نيست كه باصل فطرت شايستهء آن نيست كه از روى آئينه برآيد كه صورت عالم را حكايت كند ، مگر آنكه زنگار در جوهر وى خوض كند و وى را تباه كند و همچنين هر دلى كه حرص دنيا و شهوت و معاصى بر وى غالب شود و در وى متمكن گردد به حق نرسد ، و ازين فطرت خبر داد حق تعالى « أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ » كه تصديق بفطرت باشد چنان كه فرمود « وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ » . و ديگر گفت : « فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها ، ( از كيمياى سعادت ) بعضى از تركيبات : خانه فطرت ، مهندس فطرت نگارخانه فطرت . . . و بهر حال در اصول اخلاقى اسلامى آمده است كه هر انسانى بر فطرت سالم زائيده مىشود كه فرمودهاند كل مولود يولد على الفطرة فابواه يهودانه و ينصرانه و يمجسانه ( از كيمياى سعادت ص 25 ) فارابى در مورد فطرت بيانى دارد و گويد : انسانى فطرة معد پذيرفتن معقولات و معارف اوليه باشد . زيرا افراد انسانى بالطبع داراى قوتهاى متفاضلهاند و مفطور بر استعدادات مختلفاند و طبع پارهاى از آنان هيچ نوع معقولى را نپذيرد و پارهاى ديگر قوت پذيرائى معقولات را دارند و مىپذيرند لكن در جهت ديگرى به كار مىبرند مانند ديوانگان ، و دستهء سومى هستند كه هم مىپذيرند و هم در جهت درست خود جريان مىدهند . اينان هستند كه صاحب فطرت سليم انسانيند و تنها اينان هستند كه مىتوانند به سعادت نهايى نائل آيند . فِطْرتهاى إنسانى مردمى كه داراى فطرت سالمند همه صاحب يك فطرت مشتركى هستند كه به وسيلهء آن اساسا معارف و معقولات نخستين را پذيرا مىشوند و اين فطرت مشترك ميان همه است ، و همهء آنان به وسيلهء آن فطرت مشترك سليم به سوى كارهاى مشترك در حركتاند . اين است اساس كار سعادت همگانى و وجه مشترك بين مردم سليم - الطبع . از اين مرتبت و وجه مشترك كه بگذريم در سطح ديگر از معارف و معلومات مردم متفاوت و مختلفاند ، و همين امر ايجاب مىكند كه هر فردى را فطرتى ويژه خود باشد به جز فطرت ويژهء آن ديگر ، و از همين روست كه ديده مىشود فردى معد پذيرش معارف و معقولاتى ديگر است ويژهء خود كه مشترك بين وى و ديگران نمىباشد و به وسيلهء آن به سوى معرفت به علم و يا علوم ديگرى كشش پيدا مىكند و بدان نائل مىآيد و فرد ديگر نيز معد قبول معقولاتى ديگر است وابسته به علم ديگر كه ديگرى در آن قسم از معارف با وى شريك نيست ، و باز ممكن است فردى از افراد معد قبول معقولات بسيارى بود ، از هر نوعى پارهاى