سيد جعفر سجادى
1641
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
به دادن نشانيهاى آن چيز و مثال آن در اشعار عربى و فارسى بسيار است : چيست آن مار كه بر سينهء خصمش گذر است * كه و با پيكر و آهن دم و فولاد سر است ( از بديع ص 112 ) رجوع به الغاز شود . لَغْو - ( اصطلاح اخلاقى ) آنچه انسان را از حق باز دارد و اعمال و كردار نيك او را سلب كند لغو گويند . ( كشاف ص 1310 ) . مأخوذ از قرآن است كه فرمود : الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ . وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً لَفْظ - ( اصطلاح ادبى و منطقى ) در بحث الفاظ منطق گويند : لفظ عبارت از كلمه و صوتى است كه دلالت بر معنى كند و آن بر دو قسم است : مفرد و مركب . مركب آن بود كه جزوى ازو بر جزوى از معنى او دلالت كند مانند هذا الانسان كه دال است بر اين مردم و لفظ مفرد آن بود كه جزوى از او بر جزوى از معنى او دلالت نكند مانند انسان كه بر مردم دال است چه جزوى از اين لفظ بر جزوى از معنى دال نيست كه در قسم اول به اين مردم كه لفظ هذا هم دال بر جزء است كه اين باشد و در قسم دوم لفظ انسان بر تمام معنى دلالت كند كه انسان باشد ( از اساس الاقتباس ص 14 ) . لَفْظى - ( اصطلاح ادبى ) در مقابل عقلى و معنوى است . لَفّ و نَشْر - يكى از محسنات معنويه است و آن باشد كه دو يا چند چيز آورده شود بطور تفصيل يا اجمال و بعد ذكر هر يك از امورى است كه مربوط به آن امور متعدد باشد بدون معلوم كردن مرجع و آنكه كدام يك از اين اوصاف و حالات و امور مربوط به كدام از آنها است و بر سامع است كه خود هر امرى به آنچه مربوط است رد كند مانند « وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ » كه در ابتداء شب و روز را به تفصيل ذكر كرد و سپس ذكر كرد آنچه مربوط به شب است كه سكون در آن باشد و آنچه براى روز است از طلب روزى و اشيائى كه ابتدا بطور تفصيل ذكر شدهاند لف گويند و اشياء دوم را نشر گويند و لف و نشر يا مرتباند يا غير مرتب ، مرتب آنست كه به همان ترتيب له لف شده است نشر شود و در نامرتب به عكس ، در مرتب لفظ اول بمعنى اول و دوم بمعنى دوم و در نامرتب ، معكوس ، لفظ اول بمعنى دوم و دوم بمعنى اول باشد . ( از كشاف ص 1301 مطول 257 نفائس ص 42 ) مثال فارسى : بروز نبرد آن يل ارجمند * بشمشير و خنجر بگرز و كمند بريد و دريد و شكست و ببست * يلان را سر و سينه و پا و دست فروشد بماهى و بر شد به ماه * بن تيزهء قبه و بارگاه لَفيف - ( اصطلاح ادبى ) كلمه كه دو حرف عله داشته باشد لفيف گويند