سيد جعفر سجادى
1607
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
( از شرح قيصرى ص 41 ) و كلمت اينجا بر سه اصل است ، يكى علم ، ديگر ارادت ، سوم حكمت . اول سبق علمست پيش از ذكر كه ميبايد كرد ، ديگر سبق ارادت است آنچه دانست كه بايد كرد ، خواست كه كند . سبق سوم حكمت است ، آنچه كرد ، راست كرد و بسزا كرد . و بدان كه الله را حاجت به مدت نيست كه مدت علتست و او را در كرد ، علت نيست او را ناآمده نقد است و گذشته ياد ، آن توئى كه از ناآمده ببايد انديشيد و گذشته ياد بايد آورد و حاضر نگه بايد داشت . او را جل جلاله گذشته ياد نبايد آورد كه آن در علم اوست و از ناآمده انديشه نبايد كرد كه آن در حكم اوست و حاضر نگاه نبايد داشت كه در ملك اوست . از ازل تا ابد به او كم از يك نفس و صد هزار به او كم از يك ساعت ، دى و فردا بنزديك او نيست ، او در عزت دائم است . و بقدرة خويش قائم جل جلاله و عظم شانه . پير طريقت گفت : از كجا باز يابم آن روز كه تو مرا بودى و من نبودم ، تا باز به آن روز برسم ، ميان آتش و دودم ، ور به دو گيتى آن روز را باز يابم برسودم ، و ربود تو دريابم به نبود خود خوشنودم . ( عده ج 8 ص 315 ) هر چه خواهد روان عيان گردد * هر چه گويد چنين ، چنان گردد و اين كلمة الحضرة است كه فرمود « إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ » ( رسائل ج 3 ص 34 ) كَلِمَهء طَيّبه - ( اصطلاح عرفانى ) مأخوذ از قرآن كريم است كه فرمود مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ . كَلِمَهء كُن - ( اصطلاح عرفانى ) كه فلاسفهء اسلام نيز به كار بردهاند و مراد از كلمهء كن امر ابداعى و تكوينى و وجود منبسط است چنان كه گويند بواسطهء كلمهء كن نورى تمام موجودات بر سبيل وجود ابداعى دفعة واحده از ذات حق صادر شدهاند ( از اسفار ج 3 ص 97 ) . « قال بعض العارفين اول كلام شق اسماع الممكنات كلمة وجودية فما ظهر العالم إلا بالكلام بل العالم كله اقسام الكلام » ( اسفار ج 3 ص 97 ) كُلّى - ( اصطلاح منطقى ) از بيان فرق ميان ميان كل و كلى معلوم شد كه كلى مفهومى است ذهنى كه عنوان براى افراد و انواع زيادى است و وصف اضافى است كه عارض بر ماهيات مىشود و تمام اين ماهيات را اين صفت هست و موقعى اين صفت از قوت بفعل ميآيد كه افراد آن حادث شوند اين نوع كلى كه عبارت از مجرد مفهوم و وصف اشتراك بين كثيرين است كلى منطقى گويند و گاه معروض اين وصف را از كلى ميخواهند