سيد جعفر سجادى
1591
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
مورد روح و نفس و چگونگى آن دو مطرح مىكند و بالاخره آياتى را در مورد اعجاز و مسائل اصولى و فروعى مطرح مىنمايد . و بدين ترتيب اين گونه مسائل از به دو ظهور اسلام مورد توجه واقع مىشود چون قرآن نه تنها متوجه به فروع و احكام عبادى و تكاليف روزانهء انسان نيست بلكه در متن واقع و حقيقت آفرينش نيز وارد مىشود . پس از رحلت حضرت رسول مسائلى ديگر پديد مىآيد چه در زمان خلفاى راشدين و چه در روزگاران بعدى و دوران اموى و عباسى كه بطور اختصار بدانها اشاره خواهد شد . چگونه مسائل كلامى پايهريزى مىشود بطورى كه از آيات مذكور و آيات بسيارى ديگر برمىآيد پس از آنكه پيامبر اسلام مبعوث شدند ، آئين بزرگى عرضه كردند و بناى نوينى نهادند كه از اطراف و نواحى مختلف و كشورهاى دور و نزديك كسانى به طرف وى روى آوردند بويژه آن گاه كه از مكه به مدينه مهاجرت كردند و شهرت پيدا كردند ، دانايان يهود و نصارى كه در جزيرة العرب بودند بمدينه آمدند ، خود و يا مأمورينى كه برگزيدهء آنها بودند مسائلى را مطرح مىكردند بناچار مىبايست پاسخى بدانها داده شود و بنا بر اين مسائل كلامى يكى از ضروريات طبيعى و قهرى دين اسلام است كه از به دو ظهور اسلام مورد توجه واقع شد و بديهى است كه بعد از وفات حضرت رسول اين گونه مسائل حادتر گرديد بويژه كه در داخل اسلام خلاف شديدى بوجود آمد و كسانى كه در زمان حضرت رسول بملاحظاتى ساكت بودند بمبارزه برخاستند و دواعى خود را بطرق گوناگون نمودند ، وجود منافقين از همان اوان ظهور اسلام در بوجود آمدن جدالها و مناظرات و بالاخره علم كلام اثرى كامل داشته است ، منافقين كسانى بودند كه پس از استوارى اسلام به ظاهر خود را مسلمان ناميدند و در باطن تخم نفاق و فساد پراكندند چنان كه ميفرمايد : وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ . إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ ، اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ . اين امر يعنى تظاهر به اسلام در قرون بعد نيز همچنان ادامه داشت و بسيارى از جدالها و شبهات بوسيلهء همين عده وارد در دين اسلام گرديد ، از جمله مردى بنام « سوسن » نصرانى بود كه گويند در ادعاهاى « معبد بن عبد الله جهنى بصرى » دخالت داشته است و عقايد باطله معبد ناشى از وسوسههاى همين شخص است ، از جمله قول او است به قدر . گويند : « معبد نخستين كسى است كه قائل به قدر گرديد و بسيارى از مردم مدينه را با ادعاهاى باطل خود گمراه كرد » ، معبد استاد « غيلان بن مروان » دمشقى است كه او نيز قائل به قدر بود و در اين باب غلو بسيار كرد . مردى ديگر كه به ظاهر مسلمان شد و لكن بطور تحقيق منافق است « عبد الله بن وهب بن سبا » است گويند : « وى مردى يهودى بود و بدان جهت تظاهر باسلام كرد كه در آن خلاف و فساد افكند » . البته اين امور بجز امر امامت و خلافت