سيد جعفر سجادى

1400

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

و چون دختر و پدر و مادر بوى نزديكتراند ، و اولىتر برحم و خويشى وى : پس ايشان سزاوارتر باشند بميراث او از غير ايشان . و روايت كرده‌اند از سعد كه او گفت : يا رسول اللّه ! مرا مال بسيار است ، و هيچ كس نيست كه از من ميراث گيرد ، الا دختر من ، چهار دانگ بول كنند از هر كدام فرج كه بيرون آيد ميراثش دهند . و اگر از هر دو برابر آيد به آنكه آخر منقطع گردد . و اگر برابر باشد نيمهء ميراث مردان و نيمهء ميراث زنان دهند ، و روايت است كه پهلوهايش بشمرند : اگر يك جانب كمتر بود ميراث مردانش دهند ، و اگر برابر بود ميراث زنانش دهند . و اگر فرجش نباشد بقرعه بيرون آورند . و اگر دو كودك خود را پدرانشان عقد نكاح كرده باشند ، از يكديگر ميراث گيرند . و طلاق چون رجعى باشد ، مادام كه زن در عده باشد ، زن و شوهر از يكديگر ميراث گيرند . و اگر در رنجورى طلاق دهد تا مدت يك سال ، اگر در آن رنجورى بميرد ، زن از وى ميراث گيرد ، چون شوهر نكرده باشد اگر رنجور زن خواهد و پيش از دخول بميرد عقد باطل شود . و زن ميراث نگيرد ازو . و اگر شوهر باشد ، و كسى ديگر نباشد ، نصفى بوى بتسميت دهند ، و نصفى ديگر برد . و بر زن رد نكنند . و نصيب غائب موقوف كنند تا آنكه كه بيايد ، يا خبر مرگش آيد . و اگر مقامش نشناسند ، چهار سال طلب كنند . اگر نيابند ، مال او وارثانش قسمت كنند . و كسانى كه در آب غرقه شوند ، يا در زير ديوار آيند ، و ندانند كه كدام پيشتر مرده است : از يكديگرشان ميراث دهند از نفس تركه ، و دليلى نيست بر نقصان سهام ديگران . پس واجب باشد كه سهام ديگران بر اصل كه ظاهر قرآن اقتضا مىكند ، باقى باشد . ديگر آنكه در شدن نقصان بر جملهء خداوندان سهام ، تخصيص ظواهر آيات بسيار است از قرآن و عدول است از حقيقت با مجاز . و در شدن نقصان در بعضى رجوع است از يك ظاهر . پس اولاتر بود . و دعوى ايشان كه بر امير المؤمنين ع كه به عول گفته است ، و روايت ميكنند كه وى ع فرموده است ، چون از وى سؤال كردند از دو دختر و زن و پدر و مادر ، وى جواب داد بىانديشه كه : « صار ثمنها تسعا » ، يعنى هشت يك زن ، نه گشت ، اين دعوى صحيح نيست ، زيرا كه پسران وى و شيعهء وى عالمتر باشند بمذهب وى ، و ايشان از وى بخلاف اين نقل كرده‌اند ، و عبد اللّه عباس مذهب خود در ابطال عول ، از او گرفته است . و عبد اللّه عباس گفته است : « من شاء باهلته . ان الذى احصى رمل عالج ما جعل فى مال نصفا و ثلثا و ربعا » ، يعنى : هر كه خواهد كه من با وى مباهلت كنم آن خداى كه عدد ريگ عالج داند ، در هيچ مالى نصف و ثلث و ربع نكرد . و اگر درست شود آنچه روايت كرده‌اند ، مراد آن باشد كه ثمن او تسع گشت نزد كسى كه به عول گويد بر سبيل تهجين و