سيد جعفر سجادى
1527
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
بىنهايت تركيب مىكند كه بعضى درست و بعضى نادرست است . در قواى ناطقه نفسانيه و آنچه پس از اين باقى مىماند اين است كه رسوم اصناف معقولات در قوهء ناطقه مرتسم شود . معقولاتى كه در شأن آنها است كه در قوهء ناطقه مرتسم شوند چند نوعند بعضى از نوع معقولاتى ميباشند كه در ذات خود عقول و معقولات بالفعلاند و آنها موجودات مجرد و مبرى از مادهاند و بعضى معقولاتى هستند كه در ذات و جوهر خود معقول بالفعل نمىباشند مانند سنگ و نبات و بالجمله هر امرى كه جسم و يا در جسم ذو ماده بود و همچنين خود ماده و هر چيزى كه قوام او بماده بود زيرا اين گونه امور نه عقول بالفعلاند و نه معقولات بالفعل . و اما عقل انسانى پس آنچه در نخستين امر بالطبع براى او حاصل مىشود عبارت از هيأتى بود در ماده كه مهياى قبول رسوم معقولات بود بنا بر اين ، آن بالقوه عقل بود و عقل هيولانى بود و نيز بالقوه معقول بود و ساير چيزهاى ديگر كه در ماده بود و و يا خود ماده و يا امور ذوات ماده بود و ممكن بود كه معقول بالفعل شوند و با اين وصف در ذات در جواهر آنها نيز اين امر نبود كه از قبل خود معقول بالفعل شوند و در جواهر آنها امرى كه كفايت كند كه خود به خود معقول بالفعل شوند نبود و نيز نه در قوهء ناطقه و نه در آنچه كه طبع آنها به آنها اعطاء كرده است كفايتى نبود كه از قبل خود عقل بالفعل شوند و بلكه در اينكه عقل بالفعل شوند محتاج بامر ديگرى بوند كه آنها را از قوت به فعل آورد . و آن گاه عقل بالفعل شود كه معقولات در او حاصل شود . و معقولات بالقوه آن گاه معقولات بالفعل گردند كه بالفعل معقول عقل گردند و اين كار محتاج به چيزى ديگر بود كه آنها را از قوت به مرحلهء بالفعل منتقل كند و آن فاعلى كه آنها را از قوت بفعل آرد ذاتى بود كه جوهر او عقل بالفعل بود و مفارق از ماده بود زيرا اين جوهر مفارق همان عقلى بود كه به عقل هيولانى يعنى آن عقل هيولانى كه بالقوه عقل بود چيزى اعطاء كند كه بمنزلهء صورتى بود كه آفتاب به بصر اعطاء مىكند زيرا منزلت آن نسبت به عقل هيولانى همان موقعيت آفتاب است به بصر زيرا بصر قوت و هيأتى بود در ماده و قبل از آنكه بالفعل مبصر واقع شود بالقوه مبصر بود و رنگها قبل از اينكه ديده شوند بالقوه مبصر و مرئى بوند پس در جوهر قوهء باصرهء كه در چشم است خود به خود كفايتى نبود كه بالفعل بصر گردد و همين طور در جوهر رنگها خود به خود كفايتى نبود كه مرئى و مبصر بالفعل شوند زيرا آفتاب به بصر ضوئى اعطاء مىكند كه بواسطهء آن استضائت يابد و به رنگها نيز ضوئى بخشد كه بواسطهء آن استضائت يابند و مبصر شوند پس بصر بواسطهء ضوئى كه از خورشيد استفاده مىكند مبصر و بصير بالفعل مىشود و الوان نيز بواسطهء همان ضوء مستفاد مبصر و مرئى بالفعل ميشوند پس از آنكه مبصر و مرئى بالقوه بودهاند . پس حال و وضع اين عقل بالفعل نيز چنين بود كه به عقل هيولانى چيزى افاده و اعطاء مىكند كه معقولات را در او