سيد جعفر سجادى

1528

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

مرتسم مىكند . پس منزلت آن چيز مرتسم نسبت به عقل هيولانى بمنزلهء ضوء است نسبت به بصر . و همانطور كه بصر بواسطهء خود ضوء ، آن ضوئى كه سبب بينائى او است مىبيند . و نيز آفتابى كه خود سبب ضوء است بواسطهء بصر بعينه مىبيند و بواسطهء آن اشيائى را كه بالقوه مبصر و مرئىاند و بدين ترتيب مبصر و مرئى بالفعل او ميشوند ، همين طور است حال عقل هيولانى كه بواسطهء آن چيزى كه منزلتش نسبت به آن عينا بمنزلت ضوء است نسبت به بصر ، خود آن چيز را [ خودش را ] تعقل مىكند و نيز عقل هيولانى بواسطهء آن عقل بالفعلى را كه خود سبب ارتسام آن چيز در عقل هيولانى بود تعقل مىكند و بواسطهء همان چيز است فيض عقل بالفعل در عقل هيولانى كه معقولات بالقوه بالفعل ميشوند و خود نيز بعد از اينكه عقل بالقوه است عقل بالفعل مىشود . و فعل اين عقل مفارق در عقل هيولانى شبيه فعل آفتاب است در بصر و از اين جهت است كه او را عقل فعال نامند . ( همان عقل بالفعل مفيض ) . و مرتبت او نسبت باشياء مفارقهء كه ذكر شد منهاى سبب اول مرتبه دهمين است و عقل هيولانى را عقل منفعل هم مينامند و هرگاه از ناحيهء عقل فعال در قوهء ناطقه آن چيزى يا آن فيض كه منزلتش نسبت به آن بمنزلت ضوء بود نسبت به بصر حاصل شود در اين هنگام از محسوساتى كه در قوهء متخيله است و در آنجا محفوظ است معقولاتى در قوهء ناطقه حاصل مىشود . و اين معقولات حاصلهء در قوهء ناطقه همان معقولات اوليه‌ايست كه همهء مردم در آن مشترك‌اند مثل اينكه « مقادير مساوى با چيزى واحد با يكديگر مساوى بوند » ) معقولات اوليه مشتركه بر سه قسم‌اند : يك قسم آنچه اوائل هندسه علمى بود و قسم ديگر اولياتى كه ادراك زشت و زيباى امورى كه انسان بايد انجام دهد موقوف بر آن بود . و قسم سوم اولياتى كه به كار برده شده و مورد عمل قرار ميگيرد تا بوسيله آنها علم باحوال و مبادى و مراتب موجوداتى حاصل شود كه شأن آنها اين است كه مورد عمل انسان نباشد . مثل علم بآسمانها و سبب اول و ساير مبادى ديگر و آنچه در شأن آنها است كه ازين مبادى حادث شوند هنگامى كه براى انسان اين گونه معقولات بالفعل حاصل گردد بالطبع و قهرا او را تأمل و رويت و ذكر و شوقى به استنباط حاصل مىشود يا نزوع و شوقى بسوى معقولات خود و پارهء از مستنبطات خود حاصل مىكند و يا كراهتى از آنها در او حاصل مىآيد . و نزوع انسان به طرف مدركات خود بالجمله عبارت از ارادهء او بود ، پس هر گاه اين نزوع ناشى از احساس يا تخيل بود باسم عام خود يعنى كلمهء « اراده » ناميده مىشود و هرگاه ناشى از رويت و يا قوهء ناطقه بود فى الجمله « اختيار » ناميده مىشود و اين نوع نزوع كه اختيار ناميده مىشود تنها در انسان يافت مىشود و از خصائص او است و اما نزوع ناشى از احساس يا تخيل در ساير حيوانات نيز حاصل مىشود و حصول