سيد جعفر سجادى
1384
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
ابعاد قار الوجود اقامه شده است . و گاه در امتدادات غير قار الوجود لحاظ مىشود مانند زمان و حوادث پى در پى و برهانى بر ابطال اين گونه نامتناهى بويژه در طرف آينده اقامه نشده است . و در كميات منفصله غير متدرج - الوجود مانند اعداد ، كه نامتناهى مفروض در آنها بمعنى وجود عدهء بىشمار موجودات مجتمع الوجود است به وصف نامتناهى بودن اين قسم نيز باطل است . . . و نامتناهى بودن گاه در ترتب علل و معلول است كه تسلل گويند و بالجمله تسلل عبارت از پى در پى در آمدن امور و سلسله مترتبه است بطور بىنهايت و آن بر دو نوع است يا در امور واقعى عينى است كه تسلسل بمعنى ترتب علل و معلول خارجى باشد آن هم به براهين متعددى كه اقامه شده باطل است و يا در امور اعتبارى ذهنى است كه بر حسب اعتبار معتبر است كه غير متناهى يقفى باشد و دليلى بر بطلان آن اقامه نشده است رجوع شود به كلمه برهان و اقسام آن ( از اسفار ج 2 ص 8 - 10 ) . غَيرِ مُتَناهى تَحتى - ( اصطلاح فلسفى ) غير متناهى تحتى در مقابل غير متناهى فوقى به كار برده شده است مورد استعمال اين اصطلاح ، ممكنات و عالم خلق است در مقابل موجودات غير جسمانى و در زير عنوان كلمه برهان بيان شده كه جهان جسمانى عدة و مدة متناهى ميباشند در مقابل عالم صقع ربوبى و اسماء و صفات الهى كه غير متناهىاند عدة و مدة و شدة و نامتناهى فوقى ميباشند و فوق لا يتناهى ميباشند زيرا تناهى و عدم آن از اعتبارات عالم جسمانى است . و بهر حال نامتناهى اگر در ممكنات به كار برده شود موصوف به صفت تحتى است و اگر در اسماء و صفات حق به كار برده شود فوقى است . غَيرِ مُتَناهى شِدّى - ( اصطلاح فلسفى ) يعنى امرى كه در مراتب شدت و قوت غير متناهى است چنان كه گويند ذات حق نامتناهى است شدة و عدة و مدة . غَيرِ مُتَناهى عِدّى - ( اصطلاح فلسفى ) امورى كه بر حسب عده غير متناهى باشند نه از لحاظ مدت ، غير متناهى عدى مينامند و آن هم يا مترتب است خارجا يا ذهنا و خارج هم يا مجتمع الوجود است يا مترتبه - الوجود . غَيرِ مُتَناهى مُدّى - ( اصطلاح فلسفى ) امورى كه از لحاظ كشش و مدت غير متناهى باشند و بعبارت ديگر از لحاظ زمان غير - متناهى باشند و امورى كه فوق زمان باشند و امورى كه اول و آخرى نداشته باشند غير متناهى مدى ميباشند . غَيرِ مُتَناهى يَقِفى - ( اصطلاح فلسفى ) مراد تسلسل در امور اعتبارى است . شيخ الرئيس در مقام بيان اقسام و فروض نامتناهى بودن گويد . اكنون بايد ديد كه وجود نامتناهى در اجسام چگونه است و گويد . اما نامتناهى در امور غير طبيعى و آنكه آيا غير متناهى بودن در آنها در عدد است يا در قوت و يا در غير آن خود بحثى است جداگانه و نيز لازم است كه نامتناهى بودن در كميات ذو وضع و در اعداد و ترتيب ذو وضع و يا ذو طبع را مورد توجه قرار دهيم كه آيا غير - متناهى بودن در آنها درست است يا نه .