سيد جعفر سجادى

1231

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

( اسفار ج 3 ص 63 - ج 1 ص 74 - مبدأ و معاد ص 343 ) و رجوع شود باشباح و اشباح برزخيه و مثل معلقه . عالَمِ مُلك - ( اصطلاح فلسفى ) مراد از عالم ملك عالم شهادت و طبيعت است و گاه از عالم ملك جهان وجود بطور مطلق و كلى اراده شود و در هر حال معنى خاص عالم ملك عالم شهادت و ناسوت است كه جهان جسمانى و عالم اجسام و ماده و ماديات باشد و مقابل عالم ملكوت كه ظل و پرتوى از آن مىباشد ( از اسفار ج 4 ص 133 ) . و رجوع به ملك شود . عالَمِ مُفَصَّل - ( اصطلاح فلسفى ) عالم مفصل كه انسان كبير هم ناميده‌اند مراد همان جهان وجود است عالَمِ مَلَكوت - ( اصطلاح فلسفى ) عالم ملكوت عالم باطن را گويند و عالم ملك عالم ظاهر را . برخى از تركيبات ديگر : عالم اسرار ، عالم مجردات ، عالم معقولات ، عالم ملك ، و ملكوت ، عالم ناپايدار ، عالم فتوح و الارواح عالم باطن ، عالم بقاء ، عالم پاك ، عالم جسم ، عالم خاك ، عالم راز ، عالم صورت ، عالم اجسام ، عالم وحدت ، عالم عبارت ، عالم تفصيل ، مربيان عالم غيب ، منهيان عالم غيب و . . . . . عالَمِ نَفسى - ( اصطلاح فلسفى ) مراد از عالم نفسى عالم ذهنى است و مقابل عالم حسى است ( از رسائل صدرا ص 151 ) . عالَمِ نُفُوس - ( اصطلاح فلسفى ) مراد عالم نفوس مجرده است ( از مجموعه دوم مصنفات ص 270 ) . عالَمِ نُفوسِ سَماويَّه - ( اصطلاح فلسفى ) مراد عالم نفوس ناطقهء مدبر فلكيه است ( از رسائل صدرا ص 283 ) . عالَمِ نور - ( اصطلاح فلسفى ) مراد عالم مجردات است ( مجموعه دوم مصنفات ص 144 ) و رجوع بانوار مجرده شود . عالى - ( اصطلاح حديث ) نزد محدثين خبرى است كه در آن علو باشد و مقابل نازل است و بالجمله حديثى است كه قليل الواسطه باشد و متصل به معصوم شود و نزد بلغاء آنست كه شاعر الفاظ فصيح را در تركيب چنان به جزالت ربط دهد كه پنداشته آيد ، كلمه كلمه و درجه درجه لطافت و ارتقاء يافته است ( از كشاف ص 77 . درايه ص 43 ) . عامّ - ( اصطلاح اصولى ) و عبارت از لفظ موضوع است براى دلالت كردن بر استغراق اجزاء يا جزئيات آن و بنا بر اين عام بر دو قسم است يا كلى است كه شامل افرادش مىباشد و يا كل است كه شامل اجزاء خود سود و بالجمله كليهء كلمات و صيغى كه وضعا مفيد عموم باشند صيغ عامند مانند الفاظ « كل - نكرده در سياق نفى ، جمع محلى بالف و لام ، اسم جنس ، الف و لام استغراق و اسم جمع و جمع منكر » در الفاظى كه بيان مسائل شرعى را كند عمومات بسيارى هست و اين عمومات اغلب تخصيص خورده‌اند بطورى كه گويند « ما من عام الا و قد خص » و ناچار بايد گفت كه هر گاه عامى بواسطهء مخصص تخصيص خورد در تمام افراد