سيد جعفر سجادى
1182
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
تعديل ، و صدق محدث و امارت آن و خلاف آن . و چون معرفت آنكه حديث عالى الاسنادست يا نازل الاسناد يا مسند . يا موقوف يا مرسل . يا منقطع يا مسلسل يا معنعن يا معضل يا مدرج . يا صحيح « يا ( سقيم ) » - يا ناسخ - يا منسوخ . يا مشهور يا غريب يا معلول الى غير ذلك مما تكفل ( ببيانه ) المحدثون رحمهم الله . ركن سيم علم اصول فقه و آن : علم است باصولى كه به آن توصل كنند - باستنباط احكام شرعى [ فرعى ] از ادله تفصيلى ، چون استنباط قتل جميع مشركين الا آنچه سنت مخصوص كرده است از نساء و اطفال و اهل ذمت ، - ازين آيت كه : فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ . بواسطهء اين « اصول » كه : امر اقتضاء وجوب كند ، و جمع معرف بلام اقتضاء عموم ، و عام را تخصيص عارض مىشود - تا بغايتى كه گفتهاند كه : ما من عام الا و قد خص و اگر چه اين عام نيز بحقيقت مخصوص است - لقوله تعالى : وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ و تخصيص كتاب بسنت جايز باشد . ركن چهارم علم فقه : و آن علم باشد به احكام شرعى فرعى از ادله تفصيلى بسبيل استدلال . و اين [ علم ] بحريست [ كه ] ساحل ندارد . و اما قسم تبع علم ادب است . چه : قرآن و احاديث - كه دانستن آن لازم و واجب است ، بلغت عربست . پس معرفت لغت عرب لازم بود ، كه : ما لا يتم الواجب الا به - و كان مقدورا فهو واجب ، علم ادب چنان كه زمخشرى ( رحمه الله ) در قسطاس عروض بر نمرده است - دوازده نوعست . نوع اول علم متن لغت . نوع دوم علم ابنيه - يعنى علم تصريف ، و آن : علم باشد باصولى كه به آن بشناسند احوال ابنيهء كلم و كيفيت تصرف در آن به اين علم دانند . نوع سيم [ علم ] اشتقاق و آن علم باشد برد الفاظ و معانى مختلف با اصلى واحد - پس اگر ترتيب حروف نگاه دارند - چنان كه تقديم ضاد بر را - و را بر با در جميع تراكيب ضارب - و مضروب [ و ضراب ] و مضراب - الى آخره . - آن را اشتقاق صغير خوانند . و اگر ترتيب حروف را نگاه ندارند ، ، بل [ كه ] يك معنى مشترك ، ميان معانى مختلف تقاليب ششگانهء ثلاثى ، و بيست و چهارگانهء رباعى و صد و بيست و پنجگانه خماسى پيدا كنند و آن را مشتق منه اين تقاليب نهند . آن را اشتقاق كبير خوانند ، چنان كه تراكيب ششگانهء كاف لام ميم همه در معنى شدت - و قوت مشتركاند . اول : ك ل م - و منه الكلم - يعنى جراحت كردن . و الكلام - لانه يقرع السمع دوم : ك م ل - و منه الكامل لانه اقوى من الناقص . سوم ل ك م - و منه الكم و شدت - و قوت « او » از شرح مستغنى است . چهارم : م ك ل - و منه بئر مكول اذا قل ماؤها . پس در ورود آن شدتى باشد . پنجم : م ل ك و منه ملكت العجين اذا [ أ ] نعمت عجنه فاشتد و قوى . و قسم ششم كه : ل م ك است مهمل است . و اگر « اين » حروف را نيز نگاه ندارند ، بل كه تجاوز كنند - بمعانى - كه