سيد جعفر سجادى

1183

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

اخوات آن طايفه از حروف من حيث النوع او المخرج متحمل آن باشد . آن را اشتقاق اكبر گويند چنان كه : ثلم بميم - كى حروفى ما بين است به جهت خلل است - در جدار ، و ثلب ببا - كه حرفى شديدست به جهت خلل در عرض . و چنان كه : زفير بفا - به جهت آواز خر ، و زئير بهمزه - كه حرفى شديدست به جهت آواز شير ، و چنان كه : فصم بفا - به جهت شكستن چيزها بىآنكه از يكديگر جدا شوند . و قصم بقاف به جهت شكستن - به شرط آنكه جدا شود ، و ازينجاست كه : آورده‌اند كه لغوى را برادر نمانده بود . و در عزا مىگفت : فصمت ظهرى و ان شئت قصمت ظهرى - لانه بالقاف اولى و احرى - لانه اشق و انكى . نوع چهارم - علم اعراب - و آن علم نحوست ، و حد او آنكه او علمى است باحوالى و هيئاتى - كه عارض الفاظ عربى شود - كه آن الفاظ بواسطهء آن احوال - و هيآت بر آن وجه باشد - كه بايد ، و دلالات آن الفاظ بر معانى كه قاصد آنند به آن احوال و هيآت حاصل - يا تمام شود . و بعضى گفته‌اند كه : نحو علمست بقوانينى - كه از آن احوال كلام عرب بشناسند - احوالى كه موقوفه النوع باشد - على - التركيب . نوع پنجم - علم معانى - و حد او از پيش گفته شد . نوع ششم - علم بيان - و حد او گفته آمد . نوع هفتم - علم عروض . نوع هشتم - علم قوافى - كه : عبارتست از معرفت اواخر ابيات . نوع نهم - انشاء نثر - و آن علم ترسل است . نوع دهم - قرض شعر - يعنى علم نظم . نوع يازدهم - علم خط - و آن دو قسم است : يكى متبع و يكى مخترع . متبع خط مصاحف قديمه است ، و خط عروض . و مخترع آنست كه كتاب بر آن مواضعه كرده‌اند . نوع دوازدهم - علم محاضرات - و هو ما تحاضر به صاحبك - از حديثى يا شعرى . يا نادرهء يا بمثلى ساير - اينست انواع اصول و فروع علوم دينى . طَبيعَت - ( اصطلاح فلسفى و علوم غريبه ) كلمهء طبيعت يكى از كلماتى است كه در ادوار مختلف تاريخى معانى مختلف به خود گرفته است و ملاك كار صدر الدين شيرازى در حركت جوهريه همان طبيعت ساريه است . طبع در لغت به معناى ختم است و « طبع الشيء » يعنى او را ختم كرد و « طابع » چيزى كه بدان امرى ختم شود و به معناى سجيت و خلق نيز آمده است « طبع الله » يعنى « خلق الله » طبايع اربعه حرارت و برودت و رطوبت و يبوست را گويند . ( از كنز العلوم و اللغة ) و طبيعت يعنى سجيت و جمع آن طبايع است . و علم طبيعت يعنى علمى كه در آن بحث از اشياء عالم حسى و ظواهر موجودات مىشود . ابن رشد گويد : طبيعت اطلاق مىشود بر تغييرات چهارگانه كه عبارت از كون و فساد و نقله و نمو و استحاله باشد و بر صورتى كه مبدأ آن حركات است و نيز