سيد جعفر سجادى

1179

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

آن - اعنى از آنها كه [ نه ] نبوت بر آن موقوف باشد و نه عقل در آن متردد ، هم بعقل - و هم بنقل اثبات توان كرد . و چون اين مقدمه معلوم شد گوئيم : هر چه آن را بدلايل عقلى اثبات توان كرد [ خواه بنقل نيز اثبات توان كرد ] ( و ) خواه نه ( آن را علم اصول دين گويند و هر چيز كه جز بدليل سمعى اثبات نتوان كرد آن را علم ) فروع دين خوانند . - و علم اصول چهار قسم است : [ اول ] - در معرفت ذات آفريدگار ، بدانك تماميت موجودات در وجود محتاج اواند - چه غير او واجب الوجود نيست [ و ] باقى ممكن الوجوداند ، و ممكن در وجود بواجب محتاج شود . قسم دوم - در ( معرفت ) صفات او ، و آن دو نوع است : نوع اول صفات تنزيه و آن را صفات جلال گويند . چنانك حق را بدان بشناسند - كى او منزه است از آنچه محدث [ باشد ] يا ممكن ، يا جوهر ، يا عرض ، يا متحيز ، با حال در محل ، يا متكيف - يا شبيه به چيزى . - لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ . نوع دوم : صفات كمال و آن را صفات اكرام خوانند ( چنان كه فرمود ) تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ . - و آن صفاتى باشد كه واجب باشد كه ذات حق بدان موصوف باشد ، و اين صفات : حياة ، و علم ، و قدرت ، و ارادت ، و سمع ، و بصر ، و كلام ، و رحمت ، و كرم ، مغفرت است - كه در قرآن مجيد ، و اخبار نبوى آمده است . قسم سوم - معرفت افعال - و احوال او ، و دقايق مصنوعات ، و رقايق مبدعات . و بدانك هر كس كه وقوف و اطلاع او بر دقايق اسرار مخلوقات بيشتر بود ، علم او بكمال قدرت - و حكمت او بيشتر بود - و كاملتر باشد ، و هر كه در عجايب - و غرايب ، و بدايع صناعى مخلوقات : از آسمان - و زمين ، و عرش و كرسى ، و طبقات افلاك - و اجرام ثوابت و سيارات ، و لطايف مواليد سه‌گانه : از معادن - و نبات - و حيوان ، بيشتر نظر كند ، وقوف او بدانها بيشتر بود ، و همچنين علم او بكمال قدرت و حكمت او بيشتر [ و ] چون اين معلوم شد گوئيم : تأمل بايد كرد در برگ درخت مثلا - كه در هر يكى : خواه كوچك و خواه بزرگ - رگى رفته باشد از اول برگ تا آخر برگ ، و از آن يك رگ شاخها متفرع شده - در يمين - و يسار ، و از هر فرعى فرعها متفرع شده هر فرعى از اصل خود كوچك‌تر - تا به جائى رسد كه آن فر [ و ] ع در چشم نيايد از باريكى و كوچكى . و حكمت در آن رگها آنست كه غذا زين - درخت بر بالا ميرود و بشاخهاء درخت منقسم مىشود - از شاخ بشاخ ، آنگه ببرگها برسد - و در آن رگها در شود ، و در آن برگ شايع گردد - چنان كه هر جزوى از اجزاء برگ - به قدر مصلحت و اندازهء حاجت - غذاء خود حاصل كند ، تا بدان بقا و نماش باشد ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ و جون در يك برگ چندين حكمت و صنعت است ، ازينجا قياس توان كرد كه در باقى مخلوقات از آسمان - و زمين و ما بينهما : من المعادن و النبات - و الحيوان باشد . و الانسان ، چه حكمتهاء بديع گوناگون باشد .