سيد جعفر سجادى

990

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

ص 342 ) سَجع - ( اصطلاح عروضى ) و از محسنات بديعيه است و سجع در نثر بسان قافيه است در شعر و در نظم احيانا به كار برند و اتفاق دو فاصله باشد بر يك حرف در آخر جمله مانند « ما لَكُمْ لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراً وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً » و « فِيها سُرُرٌ مَرْفُوعَةٌ وَ أَكْوابٌ مَوْضُوعَةٌ » اگر بر آب روى خسى باشى اگر بر هوا پرى مگسى باشى ، دل بدست آور تا كسى باشى و سجع متوازن كه در شعر موازنه خوانند كه از اول دو قرينه يا آخر يا از اول دو مصراع يا آخر كلماتى آرند كه هر يك نظير خود را با وزن موافق باشد مثال : شاهى كه رخش او را دولت بود دليل * شاهى كه تيغ او را نصرت بود فسان اندر پس كمانش زه بگسلند يقين * و ندر دم يقينش بر بفكنند كمان و سجع متوازى چنان بود كه در آخر دو قرينه يا زيادتر كلماتى آرند كه در وزن و عدد حروف و روى متفق باشند « ابرد من البرد فى زمن الورد . گوى باخته و اسب تاخته » و سجع مطرف آن بود كه در آخر دو قرينه يا زيادتر كلماتى آورده شود كه به روى متفق باشند اما به وزن و عدد حروف مختلف « ما لَكُمْ لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراً . . . ) ( از حدائق ص 14 - 15 - 74 ، مطول 380 ) . سِجِلّ - ( اصطلاح فقهى ) اين لغت معرب است و در اصل صك بوده است و صك كتاب قرار است و كتاب حكم است و بالجمله محضر قضاة اسلامى و دفاتر آنها را سجل ميناميدند كه اقرار طرفين دعوى در آن منعكس ميشد . ( از كشاف ج 2 ص ) سِجِلّ كَون - ( اصطلاح فلسفى ) كلمهء سجل در لغت به معناى توقيع است و جملهء سجل كون در اصطلاح فلاسفه به معناى صور جزئيه عينيه است كه منطبع در مواد كونيه است و بالجمله عالم حوادث و زمانيات است « اى الصور الجزئية العينية المنطبعة فى المواد الكونية » . ( از شرح منظومه ص 148 ، 172 - اسفار ج 1 ص 241 - دستور ج 2 ص 163 ) سُجُود - ( اصطلاح فقهى ) سجود در لغت خضوع است و در شرع نهادن جبهه است بر زمين با قصد تعظيم و آن يكى از اركان واجبهء نماز است و ذكر آن « سبحان ربى الاعلى و بحمده » يا سه بار « سبحان الله » است و موجبات سجود سهو ، كلام سهو است در نماز بجز قرآن و سلام در غير موضع ، نسيان يك سجده ، نسيان تشهد ، شك بين چهار و پنج بعد از اكمال سجدتين قيام در موقع قعود و بالعكس و هر زياده و نقصان رجوع به سجده شود و رجوع به ( كشاف ج 1 ص 706 - شرح لمعه ص 51 - 71 - عروة ص 344 ) شود . سُجودِ قَلب - ( اصطلاح عرفانى ) سجود قلب فناء عبد است در حق در زمان شهود به نحوى كه از اعضاء و جوارح خود بىخبر شود و رؤيت و شهود حق او را متوجه به غير نكند . ( از كشاف ص 639 - اصطلاحات خطى ) سحاب - ( اصطلاح عرفانى ) كنايت