سيد جعفر سجادى
982
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
سَبَب - ( اصطلاح فلسفى و عرفانى ) سبب و علت در فلسفه اغلب مترادف آمدهاند چنان كه گويند وجود سبب موجب وجود مسبب است و عدم آن كاشف از عدم مسبب است و همين تفسير را درباره علت ميكنند و عبارت از امرى است كه وسيله رسيدن و نيل به مقصود باشد . ( از دستور ج 2 ص 61 - كشاف ص 627 - رسائل جابر ص 8 ، 10 ) و در اصطلاح عرفا وسائطى است كه بين خلق و بين اللّه است . و سالك الى الله بايد همواره توجه به مسبب الاسباب كند و اسباب را مظاهر ذات داند . ( از لمع ص 358 - نفحات ص 8 ) در شطحيات است كه : سبب وسائط است ميان حق و بنده از شواهد علوم و اعمال و حقيقتش معرفت جمال حق است به نسبت رؤيت جلال و سقوط از هر چه دون حق است ( شطحيات ص 489 ) پير طريقت گفت : سبب نديدن جهل است اما با سبب ماندن شرك است ، از سبب برگذر تا به مسبب رسى ، دل در سبب مبند تا در خود برسى ، عارف را چشم نه بر لوح است نه بر قلم ، نه بسته حوا است نه اسير آدم ، عطشى دارد دايم هر چند قدحها دارد دمادم ، اى مهيمن اكرم ، اى مفضل ارحم ، يك بار قدح بازگير ، تا اين بيچاره برزندم . و در اصول چيزى است كه بدان توان به چيزى ديگر رسيد و يا هر امرى كه مثبت حكمى يا نافى آن باشد و از وجود آن وجود و از عدمش عدم لازم آيد سبب است بر خلاف شرط ، سبب يا معنوى است كه وصفى مستلزم حكمتى باشد كه باعث بر شرعيت حكم باشد مانند ملك كه سبب انتفاع است و اتلاف كه سبب ضمان است و يا وقتى است كه وقتى مقتضى ثبوت حكمى باشد مانند مواقيت صلاة و يا قوليست مانند عقود و ايقاعات كه اسباب تملكات و اوقاف و نكاحات . . اند و يا فعليست مانند التقاط و حيازات احياء موات و زنا وقتى كه مقتضى احكامى است . و يا مقارن با زمان مسبب است چنان كه شرب خمر و زنا و سرقت و غيره و يا مقدم بر سبب است مانند غسل جمعه در روزهء روز پنجشنبه و بالجمله از اسباب شرعيه است اضطرار كه سبب اباحه اكل مية است و حصول نصاب كه سبب براى وجوب زكات است . . . رجوع شود به ( كشاف ج 1 ص 829 - قواعد شهيد ص 7 ، 8 ، 141 ، 88 - موافقات ص 265 ، 187 ) در اصطلاح عروضيان سبب ، اطناب باشد و آن را دو نوع است خفيف و ثقيل ، خفيف يك متحرك باشد و يك ساكن مانند « نم و دم » و ثقيل دو متحرك متوالى است و آن با هيچ ساكن ملفوظ نگردد مانند « همه 29 ) سَبَبِ إرث - ( اصطلاح فقهى ) در كليات حقوقى آمده است : مقصود از سبب در باب ارث معنى خاصى است سواى سبب اصطلاحى كه عبارت است از آنچه بودنش ذاتا مستلزم وجود باشد و نبودنش مستلزم عدم . يكى از چيزهائى كه وجود آن در بردن ارث لازم و سبب مىباشد علاقه زوجيت است . و اين علاقه منشأ ثبوت ارث است از طرفين . ارث بردن زوجين از همديگر مشروط است به اين كه زن معقوده دائمى باشد .