سيد جعفر سجادى
979
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
انوار تجلى ذاتى احدى فانى و مضمحل گردد و بعدم اصلى خود پيوندد و فناء فى اللّه كه كل اوليا را حاصل است عبارت از اين است . ( از شرح گلشن راز ص 5 - 12 ، 24 - 742 ) شاعر گويد : هيچ كس واقف نگردد زان فنا * نيست ره در بارگاه كبريا سالكان دانند در ميدان درد * تا فناى عشق با ايشان چه كرد و بعد از فناء از هستى موهوم خود باقى باللّه گردد و در اين فنا كمالات حقيقى حقيقت انسانى تمام ظهور يافته مظهر جميع اسماء و صفات الهى گردد . ( از شرح گلشن راز ص 12 ) و گفتهاند كه سالك كسى است كه علم او بدرجه عين اليقين رسيده باشد . و بعضى گويند سالك كسى است كه بطريق تصفيه از مراتب كثرت به سير رجوعى در گذشته و بتجلى احديت در بحر وحدت فانى و مستغرق شده باشد . در مقدمهء نفحات است كه : صوفى كه در راه طلب حقيقت گام ميگذارد خود را سالك ناميده ابتدا بشناختن خود همت ميگمارد و سپس در راه رسيدن به مقصود . ميبدى گويد : اميد بجود واجب الوجود سالكان طريقت را به منزل مراد رساند و طالبان حقيقت را شراب وصال چشاند . و گفته شده است كه : سالك به كسى گويند كه در اثر مواظبت مقامات و طى مدارج معنوى و تحمل رياضات در طريق وصول به حقيقت است . مولوى گويد : سالكان راه را محرم شدم * ساكنان قدس را همدم شدم طارمى ديدم برون از شش جهت * خاك گشتم فرش آن طارم شدم خون شدم جوشيده در رگهاى عشق * در دو چشم عاشقانش نم شدم عطار گويد : سالك راه تو ز اول واصلست * كاين ره از سر تا بپايانش توئى عاشقت كى گنجد اندر پيرهن * كز گريبان تا بدامانش تويى انصارى گويد : بدان كه سالكان راه عبوديت سه مردند يكى عابد ، نفس وى ، مقهور سطوت قربت . يكى محب ، جان وى مقهور كشف حقيقت . هر گه عابد خواهد تابند مجاهدت از روزگار خود بردارد ، ناگاه در عنوان نامهء عتاب حق نگرد ، در مقام خجل سر افكنده گردد ، به زبان ندامت عذر خواهد و هر گه عارف خواهد تا علم شادى و بسطت به حكم قربت ظاهر كند ، ناگاه سلطان هيبت حق پيدا گردد ، در وهده دهشت افتد ، گهى نظارهء جمال كند از شادى و طرب بنازد ، همه نور و سرور بيند و به زبان حال گويد : جمالك نزهتى و رضاك عيشى * و حبك لى من الاديان دينى با طلعت تو شب نبود نيز بگيتى * با دولت تو غم نبود ، نيز بعالم چشمى كه ترا ديد شد از درد معافا * جانى كه ترا يافت شد از مرگ مسلم ( از عده ج 5 ص 55 ) قصهء دوستانست ، وصف حال جوانمردان