أبو علي سينا

42

معيار العقول ( فارسى )

قطر تير را دانند ) « 1 » چون محور ا ب و بر جانب ب از وى چرخى سازند كه قطر وى بيست بار چند قطر محور ا ب بود و آن دو گز و نيم بود « 2 » و گرداگرد آن دندانه‌ها سازند چون چرخ ك و دو ركن ثابت بدست آورند « 3 » چون دو ركن ج د ، ه ر - و دو سر محور ا ب را « 4 » در دو سوراخ نهند از اين دو ركن چنان كه موازى افق باشد و به آسانى بگردد پس محور ديگر سازند چنان كه پنجاه من بار بر تواند گرفتن « 5 » چون محور ح ط و بر جانب ط از وى چرخى سازند چون چهار پايهء خراس « 6 » چنان كه قطر وى چهار يك گزى « 7 » باشد چون چرخ ى و بر جانب ح از وى چرخى سازند قائم چنان كه قطر وى ده بار چند قطر محور چرخ ى

--> ( 1 ) ص : عبارت بين الهلالين را ندارد . ( 2 ) جملهء « و آن دو گز و نيم بود » كه مفتاح تصحيح عمل است از ( خ ) افتاده . ( 3 ) آرند : خ . ( 4 ) خ ( را ) ندارد . ( 5 ) بار تواند بر گرفتن : خ . ( 6 ) خراس بفتح خاء نقطه دار : آسياى بزرگ كه با گاو و شتر و مانند آن بگردد در اصل مركّب است از دو كلمهء [ خر + آس ] يعنى [ بزرگ + آس ] امّا از كثرت استعمال حكم كلمهء بسيط را گرفته و بدون مدّ الف هموزن ( هراس ) معمول شده است . بخراسى كشيد هر يكشان * كه سزاوارتر ز خر بخراس ناصر خسرو يك خروش خروس صبح كرم * زين خراس خراب نشنيدم خاقانى ( 7 ) ذرعى : خ . تصرّف كاتب كه با مقياس فهم خود ( گز ) را به ( ذرع ) تبديل كرده است !