أبو علي سينا
مقدمه 18
رگشناسى يا رساله در نبض ( فارسى )
ايراد كرده - و در كتب فلسفه بنام برهان سلّمى معروف شده است . « 1 » و نيز مانند قضيّهء ذهنيّه - و اينكه اتّصاف ذات موضوع به وصف موضوع بالامكان نيست چنان كه فارابى گمان كرده - بلكه موضوع قضيّه مىبايد به وصف موضوع بفعل متّصف باشد نه بامكان . و بنا بر اين قضاياى ممكنهء عامّه - و ممكنهء خاصّه هيچ يك عكس مستوى ندارند - و محقّقين بيشتر گفتهء شيخ را پذيرفتهاند « 2 » . صدر الدين شيرازى در امور عامهء اسفار در مرحلهء دهم در عقل و معقول نخست گفتار شيخ در ردّ سخن فرفوريوس صورى و رأى اتّحاد عاقل و معقول را از كتاب الشفاء و كتاب الاشارات ايراد و ردّ كرده است . و سپس در آخر فصل هشتم اشاره كرده است به اين كه شيخ در كتاب المبدا و المعاد در مقالهء اولى در فصل ششم كه عنوانش اينست « فصل فى ان واجب الوجود معقول الذات و عقل الذات » اتّحاد عاقل و معقول را پذيرفته و بر آن دليل آورده
--> ( 1 ) - شيخ ابن برهان را بدين گونه از ايرادات بر كنار كرده - كه در تمام امتداد اين دو ساق مثلث در هر فاصلهء معينى ( مثلا در فاصلهء هر نيم متر ) خطى مانند وتر ( يا پلهء نردبان ) دو ضلع مثلث را بهم وصل كند و فرض مىكنيم كه خط نخستين نيم متر باشد و خط دوم مثلا يك متر و سوم يك متر و نيم - و چهارم دو متر - و همچنين هر خطى كه بالاتر است نيم متر از خط زيرين خود افزودن باشد الى غير النهايه . بنا بر اين چون اين خطوط بفعل موجود است ، و هر يك بر خط زيرين خود نيم متر فزونى دارد ، پس بر نيم متر اصل بشمارهء هر يك از اين خطوط نامتناهى نيم متر افزوده شده ، و چون اين خطوط بشمارهء نامتناهى بفعل موجود است - لازم مىآيد كه بشمارهء اين عدد نامتناهى مقدار نيم متر بر اصل افزوده شده - و نامتناهى باشد - در صورتى كه ميان دو ضلع مثلث محصور است . و اين خلاف فرض است . ( 2 ) حتى ملا سعد تفتازانى در متن تهذيب المنطق و محشى آن ملا عبد اللّه تونى ( نگاه كنيد بحاشيهء ملا عبد اللّه چاپ عبد الرحيم ص 108 ) .