أبو علي سينا
مقدمه 7
رگشناسى يا رساله در نبض ( فارسى )
و ضبط نسب موسيقارى را براى پزشك غير ممكن ، و براى موسيقى دان
--> مناسبت و منافرتى موجود است و آن را تاليف نامند . دوم : از زمانهائى كه در ميان آن نغمها مىافتد ، و اين را ايقاع خوانند . معلوم است كه اگر يك نغمه مكرر شود چيزى از آن مناسب حال نيست اما وقتى كه نغمه مختلف مىشود از مجموع هر دو نغمهء بعدى پيدا مىشود و چون يك نغمه از ديگرى بيش باشد ميان آن دو نسبتى است ، و اين نسبت يا متنافر است يا متفق ، و دو نغمه وقتى متوافق ميباشند كه اندازهء تفاوت مانند متفاوت باشد يا بفعل يا به قوت ، ( و معنى قوت در اينجا آنست كه از مكرر كردن نغمه آنچه اين نغمه به قوت مثل آنست پيدا شود ) و اگر چنين نباشد نغمتين متفق نبودند . مثال دو متفاوت كه تفاوت ميانشان بفعل مثل احد المتفاوتين باشد دو نغمه است كه يكى دو برابر ديگرى بود ، مانند هشت و چهار ، زيرا كه تفاوت به چهار است ، و چهار بفعل برابر است با نغمهء متفاوت كوچك كه آن هم چهار بود ، و اما مثال دو متفاوت كه تفاوت با متفاوت بفعل برابر نيست دو گونه است ، يكى آنكه تفاوت كوچكتر از متفاوت است و به قوت مثل آنست ، ديگر آنكه متفاوت كوچكتر از تفاوت است و به قوت با تفاوت برابر است ، مثال اولى : دو نغمه كه يكى مثل دوم و مثل جزء او باشد ، پس تفاوت بجزء نغمه كوچك باشد و جزء نغمهء كوچك به قوت مثل آنست ، و اين قسم را نسبة المثل و الجزء گويند ، و شريفترين اقسام اين قسم نسبت مثل و نصف است چنان كه دو و سه ، زيرا كه تفاوتشان برابر است با نيمهء نغمهء كوچك ، و از يك بار كه يك را مكرر كنند نغمهء كوچك پيدا مىشود ، و اين را نسبت مثل و نصف خوانند ، و پس از اين نسبت مثل و ثلث است چنان كه نسبت سه با چهار ، زيرا كه تفاوت ميان ايشان بيكى است ، و يكى ثلث سه است ، و دو بار كه زياد شود سه مىشود ، و اين نسبت مؤخر است از نسبت مثل و نصف كه بيك زيادت برابر كوچكتر ميشد و بعد از اين نسبت مثل بتوالى ميآيد . قسم دوم كه متفاوت مثل تفاوت است به قوت و اين وقتى است كه يكى از دو نغمه چند برابر ديگرى باشد تا تفاوت ميانشان به چند برابر كوچكتر باشد ، پس نغمهء كوچك به قوت