أبو علي سينا
49
منطق ( فارسى )
يكى - آنست - كه : مقدم متّصل نشايد - كه تالى بود ، و تالى كه « 1 » مقدم بود و معنى بجاى بود . چنان كه گوئى : اگر « 2 » آفتاب بر آيد روز بود « 3 » ، نشايد - كه حكم هم اين « 4 » حكم بود ، و مقدم تالى شود ، و تالى مقدم . و اما اندر منفصل : هر كدام « 5 » - كه خواهى مقدم كنى ، و معنى بجاى بود چنان كه اگر خواهى « 6 » گوئى - شمار : يا جفت بود ، يا طاق . و اگر خواهى گوئى شمار : يا طاق بود « 7 » ، يا جفت . و فرق ديگر آنست - كه تالى متّصل ، موافق بود با مقدم و دم دار وى باشد « 8 » . چنان كه روز بودن با آفتاب برآمدن . و امّا تالى منفصل ، مخالف بود و ناسازگار با مقدم ، چنان كه جفت بودن با « 9 » طاق بودن . و ازين قبل « 10 » راست كه :
--> ( 1 ) - بى : كه - ل - د . ( 2 ) - اگر گوئى هرگاه - كب ، - بود جاى بود چنان كه گوئى اگر - آ ، - اول آنكه نشايد كه مقدّم تالى شود و تالى مقدّم گردد و معنى قضيه نگردد مثلا در گفتن تو اگر - ن . ( 3 ) - بود و - آ - ه ، - باشد و - ن . ( 4 ) - حكم هم آن - ه ، - حكم همين - آ ، - كه گوئى اگر آفتاب بر آيد . حكم همان - ن . ( 5 ) - هر كدامى - ل ، - حكم باشد و اما در منفصل الخ - ن . ( 6 ) - بى : اگر خواهى - كب ، - هر كدام كه خواهى كوئى كه - ن . ( 7 ) - است - د ، - بى : « و اگر خواهى » تا « يا جفت » - آ . ( 8 ) - دم دارى الخ - ق - ط - ل - ه ، - دوم دار الخ - م - ك - كب - خ ه ، - دوم و از وى بود - د ، - موافق و لازم مقدم باشد - ن . ( 9 ) - يا - كب - د . ( 10 ) - قبيل - د ، - ناسازگار باشد با مقدم مثلا روز بودن با آفتاب بر آمدن موافق باشد و جفت بودن با طاق بودن موافق نباشد و سبب فرق دوم - ن .