أبو علي سينا

50

منطق ( فارسى )

اثبات و موجب بودن متّصل آنست - كه : حكم كنى بهستى اين سازگارى ، چنان كه گوئى « 1 » اگر آفتاب برآيد روز بود . و نفى - و سالب « 2 » بودن متّصل آنست « 3 » - كه : حكم كنى بنا بودن اين سازگارى چنان كه گوئى : نبود - كه چون « 4 » آفتاب برآيد ، شب بود . و باشد كه مقدم - و تالى سالب بوند « 5 » و قضيّه بنفس خويش موجب بود « 6 » ؛ چون اين سازگارى « 7 » اثبات كرده باشى . چنان كه گوئى : اگر آفتاب برنيايد ، « 8 » روز نبود . و اين از آن قبل موجب است - كه حكم بهستى و دمدارى « 9 » روز نابودن كرده آمدست - مر آفتاب بر ناآمدن را « 10 » .

--> ( 1 ) - گوئى كه - ه ، - اين موافقت چنان كه گوئى - ن . ( 2 ) - سلب - ه - كب - د - ن . ( 3 ) - متصل‌ست - د . ( 4 ) - بى : چون - ط ، - كنى بنيستى اين موافقت چنان كه نيست كه اگر - ن . ( 5 ) - بود - ق - آ ، - بودند - ن . ( 6 ) - باشد - ط - ن ، - بود و - ه . ( 7 ) - سازگارى را - م - ك - كب - ط - ه - د ، - باشد زمانى كه اثبات موافقت - ن . ( 8 ) - اگر آفتاب نه برآيد - د ، - آفتاب برتابد - آ . ( 9 ) - از آن قبيل الخ - ل ، - ازين قبل را موجب بود الخ - ط ، - ازين قبل را موجب است كه حكم هستى الخ - ه ، - موجب آنست كه الخ - آ ، - مطابق متن و بجاى « دم دارى » : « دوامدارى » - د . ( 10 ) - بى : را - م - ك - ط ، - بر آفتاب برنا آمدن را - د ، بى : « مر آفتاب » تا « متصل آنست » - آ - ط ، - قضيه از آن جمله موجب است كه حكم كرده بهستى موافقت و لزوم روز نابودن با آفتاب برنيامدن - ن .