أبو علي سينا

157

قراضه طبيعيات ( فارسى )

يار شاطر ) ص 127 - 128 ؛ قطب الدين شيرازى ، درّة التاج بخش نخستين ج 4 ص 20 . ص 57 س 3 - « اسطقس » ، اصلا كلمه‌اى يونانى « 1 » است كه افلاطن آن را در اصطلاحات علمى وارد كرده و آن معنى « اصل » دارد . اسطقس در برابر ركن و عنصر ، جزء و اصلى را گويند كه تركيب مركّب از آنست . « اسطقس جسم اوليست كه با اجتماعش با اجسام اول مخالف نوع وى اسطقس آن اجسام ناميده مىشود و براى اين گويند كه اسطقس آخرين چيزى است كه تحليل اجسام به آن رسد » ( ابن سينا ، رسالهء حدود ص 85 ؛ نيز رش : گواشن ، لغت‌نامهء زبان فلسفى ابن سينا ص 5 ؛ الهيات كتاب الشفاء ص 536 . . . ) اسطقس بر حسب اعتبارات مختلف به هيولى و مادّه و عنصر اطلاق ميگردد و احيانا بر كن و مادّهء بسيط و جزء بسيط و مايه و آخشيج و آخشيگ و گوهر نيز تعبير مىشود . ص 57 س 3 - « چهار اسطقس » ، رأى به چهار اسطقس يا چهار عنصر كه به نظر قدما جهان از آنها متشكل شده است تاريخى طولانى دارد . در ميان هندوان و ايرانيان ( بوندهشن بند 30 فقرهء يك - ويديوداد فرگرد چهار بند 187 ) اين عقيده رواج داشت . در يونان اول كسى كه چهار عنصر يعنى آتش و هوا ( يا باد ) و آب و خاك ( يا زمين ) را مجتمعا در نظر گرفته و آنها را اصل تركيب مواليد ( معادن و نباتات و حيوانات ) دانسته امپدوكلس ( انباذقلس - انبذكلس ) است پيش از او فلاسفهء ديگر

--> ( 1 ) - Stoikheion .