أبو علي سينا

92

قراضه طبيعيات ( فارسى )

بود « 1 » پس برودت اجزاى آب را « 2 » اندر « 3 » حال جمود متفرق گرداند تا بدان سبب جرم « 4 » آب متخلخل و حجم او مهتر شود چنانك اندر كوزه « 5 » نگنجد تا كوزه بدان سبب بشكافد « 6 » و دليل بر آنك « 7 » برودت اجزاى آب را متفرق « 8 » همىگرداند « 9 » آنست كه آب « 10 » چون جامد شود كمتر همىگردد از آنچ بود و دليل بر آنك « 11 » متخلخل « 12 » اجزا همىگردد « 13 » آنست كه « 14 » يخ چون اندر آب افكنى « 15 » بر سر آب آيد از آنك سبكتر مىگردد از آب « 16 » پس معلوم شد « 17 » سبب شكافتن كوزه كه آب اندرو « 18 » يخ بندد .

--> ( 1 ) - ت : باشد . س : است . ( 2 ) - م : آن را . ( 3 ) - س : در . ( 4 ) - از اين كلمه تا « كوزه » از نسخهء س اصلا افتاده است . ( 5 ) - م : كوزه نگنجد تا بدان سبب بشكافد . س : كوزه را بشكافد . ( 6 ) - م : كوزه نگنجد تا بدان سبب بشكافد . س : كوزه را بشكافد . ( 7 ) - م : برين انك . ت و س : بر آنكه . ( 8 ) - م : آن را . ( 9 ) - ت : مى . س اين كلمه را ندارد . ( 10 ) - م اين كلمه را ندارد . ( 11 ) - س افزوده : آب . ( 12 ) - م : متخلل . ( 13 ) - ت و س : ميگردد . ( 14 ) - ت : كه چون يخ در آب افكنى . س : كه يخ را چون درافكنى . ( 15 ) - ت : كه چون يخ در آب افكنى . س : كه يخ را چون درافكنى . ( 16 ) - س افزوده : سبب ( ظ . بسبب ) آنكه باد در ميان اجزاء او ميرود او را سبك ميگرداند . ( 17 ) - در نسخهء س تا پايان باب چنين است : پس معلوم شد كه شكافتن آب كوزه را آنست اجزاى آب متخلخل مىشود و باد در آن ميرود و آن را متفرق ميگرداند . ( 18 ) - ت : اندر .