احمد بهشتى
419
تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى )
همانطورىكه گفته مىشود : با وجود قضاوقدر ، چرا كيفر ؟ گفته مىشود : با وجود قضا و قدر ، چرا تخويف و انذار ؟ پاسخ : اين اشكال امام فخر رازى مبنايى است ؛ چرا كه قضاوقدر برمبناى اشاعره به اين معنا است كه فاعليّت و تأثير ، از آن خداست و هيچيك از موجودات ، هيچگونه فاعليّت و تأثيرى ندارند و براى همين است كه آنها اصل علّيّت را در كلّ هستى منكر شدهاند . نه علت بودن خدا را پذيرفتهاند و نه علت بودن غيرخدا را و اما فاعليّت ، مخصوص اوست . « 1 » بر اين مبنا ، فاعل هرچيزى خداست و غيراز او هيچكس و هيچچيز فاعل نيست و كسى حق ندارد كه از كارهاى او بپرسد و به چونوچرا روى آورد . « 2 » بنابراين ، نه جاى پرسش است كه چرا خداوند گنهكاران را كيفر مىدهد و نه جاى سؤال است كه چرا خداوند تخويف و انذار مىكند ؟ و اما برمبناى فيلسوفان ، قضاوقدر ، معناى ديگرى دارد . اينان معتقدند كه قضاو قدر الهى ، يعنى استناد امور به اسباب و علل و عوامل متكثّر و متعدّد ، با محفوظ بودن اصل توحيد افعالى . مطابق اين مبنا فعل انسان مخلوق بىواسطهء خداوند نيست ، تا نتوانيم بپرسيم كه چرا فلان فعل ، وقوع يافت و چرا بر فلان فعل ، كيفر مقرّر داشتهاند و چرا انسان را از ارتكاب برخى از كارها برحذر داشتهاند ؟ فعل انسان تابع قدرت و ارادهء اوست . عوامل و شرايط و زمينههاى بسيارى در
--> ( 1 ) . خواجه معتقد است كه اشاعره ، علت بودن ذات خدا نسبت به صفات و معتزله علت بودن ذات خدا نسبت به احوال را - ناخودآگاه - پذيرفتهاند . ( ر . ك : صنع و ابداع ، ص 80 - 83 ) . ( 2 ) . لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ ( انبياء ( 21 ) آيهء 23 ) .