احمد بهشتى

420

تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى )

ارادهء انسان ، تأثير دارند . در عين‌حال ، لازم نيست كه انسان با فراهم بودن زمينه‌ها و شرايط و عوامل ، اراده كند و لازم نيست كه اراده ، ارادى باشد ؛ چرا كه مستلزم دور و تسلسل است . هرچند خود اراده ، ارادى نيست ؛ ولى مقدّمات اراده ، از قدرت و ارادهء انسان خارج نيستند . يكى از مقدّمات ارادهء كار نيكو و ترك كار زشت ، تخويف و انذار است . انسان‌هايى كه به تخويف و انذار ، توجه مىكنند ، ارادهء كار نيكو مىكنند ، نه ارادهء كار زشت . به‌عكس انسان‌هايى كه به تخويف و انذار توجه نمىكنند و گوش جان به بشارت‌ها و نويدهاى اولياى دين نمىسپارند ، نه ارادهء كار نيكو مىكنند و نه از ارادهء كارهاى زشت سرباز مىزنند . بنابراين ، با وجود قضاوقدر الهى ، تخويف و انذار جايگاهى ارجمند دارد و تخويف و انذار ، فلسفهء حقيقى خود را بازمىيابند . چنان‌كه كيفر نيز جايگاهى ارجمند مىيابد و فلسفهء آن بر هر صاحب‌نظر منصفى روشن است . با توجه به اين توضيحات هم مىتوانيم بپرسيم كه چرا كيفر و هم مىتوانيم بپرسيم كه چرا تخويف و انذار ؟ تخويف و انذار براى سوق دادن انسان‌ها به سوى نيكى و متنفّر ساختن آنها از بدى و زشتى است ؛ چرا كه استعداد كمال ، از ودايع الهى در وجود انسان است و روا نيست كه چنين استعداد ارزشمندى به هدر رود . و اما كيفر براى اين است كه تخويف‌ها و انذارها پوچ و تهى و بيهوده نباشد ؛ بلكه از ضمانت اجرايى قوى و نيرومندى برخوردار باشد . اين نكته را هم توجه داشته باشيم كه درست است كه ما فعل خدا را معلّل به غرض زايد بر ذات نمىدانيم ، ولى معتقديم كه هر فعلى غايتى دارد و خداوند ، غاية الغايات است ، چنان‌كه مبدء المبادى است . در حقيقت ، غايات افعال ، غايات ذات نيستند ، تا مستلزم نقص باشد ؛ بلكه ذات او غايت هرچيزى و غايت هر غايتى است . آنان كه خدا