احمد بهشتى

395

تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى )

لا قرين له ضادّ النّور بالظّلمة ، و الوضوح بالبهمة ، و الجمود بالبلبل و الحرور بالصّرد ؛ « 1 » به اين‌كه خداوند ميان اشيا ، تضاد برقرار كرده ، روشن شده است كه او را ضدّى نيست . و به اين‌كه اشيا را قرين يك‌ديگر ساخته ، معلوم شده است كه او را قرينى نيست . او ميان نور و ظلمت ، وضوح و ابهام ، خشك و تر و گرم و سرد ، تضاد برقرار كرده است . آيا سزاوار است كه خداوند اشياى متضاد را به دليل شرّ اندكى كه بر آنها مترتّب مىشود ، نيافريند ؟ اگر تضاد ، مستلزم شرّ فراوان بود ، براى خداوندى كه بانى نظام احسن است ، سزاوار نيست كه اسباب آن‌را پديد آورد . گذشته از اين‌كه خود متضادها داراى خير فراوان و شرّ اندكند و رواست كه به دليل خير فراوان از شرّ اندك ، چشم‌پوشى شود ، خود تضاد هم مقدّمهء خيرات بسيار و تداوم فيض الهى در عالم متضادهاست . به راستى اگر تضاد نبود ، چگونه ممكن بود كه نسل‌هاى پوياى نباتى و حيوانى و انسانى يكى پس از ديگرى پديد آيند و همه‌ساله با فرارسيدن فصل بهار ، شاهد نوسازى طبيعت و حذف كهنه‌ها و فرارسيدن نوها باشيم ؟ اگر تضاد نبود ، ركود و سكونى عجيب ، جهان طبيعت را مىگرفت و شاهد گوناگونى آفرينش و مرگ‌ومير كهنه‌ها و فرسوده‌ها و سر برآوردن تازه‌ها و نوها نبوديم . در اين نظام علاوه‌بر تنوّع موجودات - كه بايد تا آن‌جايى كه ممكن است ، موجود شوند - هر نوعى از انواع نيز داراى بىنهايت افراد ممكن الوجود مىباشند ؛ چرا ماهيّات نوعيّه در عالم طبيعت از فيض وجود محروم شوند ؟ چرا افراد نامتناهى يك ماهيّت نوعيّه ، براى ابد در بوتهء عدم بمانند و هرگز شانس گام نهادن در فضاى هستى

--> ( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 184 ( مطابق بعضى نسخه‌ها 186 ) .