احمد بهشتى
396
تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى )
نيابند ؟ جود خداوند حكيم ، بىكران و بىپايان است و حدّ و مرزى نمىشناسد . بنابراين ، بايد همهء ممكنات به زيور هستى آراسته شوند و بايد مبدأ فيّاض آفرينش ، بر قامت آنها جامهء زيباى وجود بپوشاند . اگر قابليتها محدود نباشند ، فيض بارى تعالى محدوديّت ندارد . او اگر به اجتماع نقيضين يا ضدّين ، جامهء هستى نمىپوشاند ، نه به دليل محدوديّت فيض اوست ، بلكه به دليل فقدان قابليّت خود آنهاست . اگر مورچه قابليت داشت ، نفسى همانند نفس انسان به او افاضه مىشد . اگر الاغ قابليّت داشت ، همچون انسان از قوّهء عاقله و نفس ناطقه برخوردار مىشد . اگر همهء انسانها قابليّت داشتند ، همهء آنها مغز نابغهها را در كاسهء سر دارا بودند . اگر همهء انسانها قابليّت امامت و نبوّت داشتند ، همگى امام و پيامبر مىشدند . البته همانگونه كه او فيض وجود را بهحسب قابليّتها مىدهد ، قابليّتهاى متفاوت را هم خودش مىدهد و اين ، تفاوتها لازمهء نظام احسن است و نبايد اينها را به حساب تبعيض - كه ظلم فاحش است - گذاشت . بگذريم . خداوند فيّاض على الاطلاق به هر نوعى از انواع ماهيّات ممكن - كه در نظام احسن قابليّت و صلاحيّت موجود شدن داشتهاند - افاضهء وجود كرده است . پرسش در اين است كه افراد نامتناهى يك ماهيّت نوعيّهء ممكن ، چطور ؟ آيا همه موجود مىشوند ، يا نه ؟ بديهى و طبيعى است كه نه خلق دفعى همهء آنها ممكن است و نه حرمان همهء آنها از فيض وجود ، جايز . اگر بنا باشد همهء افراد نامتناهى و همهء ماهيّات ممكن با هم خلق شوند ، چه ماجرايى خواهد شد ؟ آيا ظرفيّت عالم ماده اجازه مىدهد كه بىنهايت افراد ممكن در آن پديد آيند ؟ عالم ماده غيراز عالم مجرّدات است . در عالم مجرّدات ، زمان و مكان راه ندارد و براى همين است كه آنها با هم تضاد و تزاحم و اصطكاكى ندارند ؛ ولى عالم ماده ، زمانى و مكانى است . هيچ موجود مادّى از وضع ، جهت ، مقدار ، زمان و مكان بر كنار نيست . بنابراين ، محال است كه همهء افراد غيرمتناهى يك ماهيّت نوعيّهء ممكن با هم