احمد بهشتى
294
تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى )
متعلّق علم نيز معلوم كلى است ؛ اما اين هم به معناى انكار علم به جزئيّات نيست ؛ چرا كه طبق نظر وى متعلّق علم ، كلّى منحصر به فرد است . پس او عالم به جزئيّات است . اين نكته را هم ناگفته نگذاريم كه تبدّل علم به واسطهء تبدّل معلوم و تغيّر اضافه ، در صورتى ممتنع است كه علم را صفت فعل ندانيم ؛ اما اگر علم ، صفت فعل و به اصطلاح ، علم حضورى باشد ، مشكلى نيست . به همين جهت است كه شيخ اشراق ، علم خدا را به ماسوا ، علم حضورى مىداند . در اين صورت ، علم عين معلوم است و هرگونه تغيّر و تبدّلى در خارج از ذات عالم است . طبق نظر شيخ اشراق ، در مورد معلومهاى ثابت ، علم و معلوم هر دو ثابت است ؛ مانند معلومهاى عقلى و انوار قاهره ؛ ولى در مورد معلومهاى متغيّر ، علم و معلوم ، هر دو متغيّر است ؛ مانند معلومهاى ديگر . هرچند ممكن است به شيخ اشراق اشكال شود كه برازخ و اجرام ظلمانى و هيئتها يا اعراض آنها ، بلكه نفوس - به لحاظ تعلّق به اجرام و ابدان ، نه به لحاظ ذات نورى و مجرّدشان - شايستهء حضور و علم حضورى واجب الوجود نيستند ؛ بلكه آنها به واسطهء ربّ النوع و مثال نورى خود ، حضور دارند . « 1 » علم حضورى فعلى ، علم مع الايجاد است . سخن در اين است كه علم حضورى پيش از ايجاد را چگونه تبيين كنيم . شيخ اشراق علم پيش از ايجاد را علم اجمالى مىشناخت ؛ حال آنكه براى واجب الوجود ، نقص است است كه گفته شود : او علم تفصيلى پيش از ايجاد ندارد و به علم اجمالى بسنده كنيم . به يقين همانگونه كه علم مع الايجاد ، تفصيلى است ، علم پيش از ايجاد هم تفصيلى است . شيخ الرئيس و ديگر فلاسفهء برجستهء مشّا ، علم تفصيلى پيش از ايجاد را علم ارتسامى مىشناختند و صدر المتألّهين اين علم را علم حضورى و عين ذات مىشناسد .
--> ( 1 ) . الحكمة المتعالية فى الاسفار الاربعة العقليه ، ج 6 ، ص 260 .