احمد بهشتى

274

تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى )

در اين‌جا باز هم به منظور تبيين ادراك عقلى امور جزئى مىگويد : و هو أنّ العاقل يعقل أنّ بين كون القمر فى موضع كذا و بين كونه في موضع كذا يكون كسوف معيّن في وقت من زمان أوّل الحالين محدود ، عقله ذلك أمر ثابت قبل كون الكسوف و معه و بعده ؛ ادراك عقل بدين‌گونه است كه عاقل تعقّل مىكند كه در فاصلهء ميان بودن ماه در فلان‌جا و فلان‌جا ، كسوفى معيّن در وقت محدودى است كه تعقّل آن ، همواره پيش از كسوف و همراه كسوف و پس از آن ، ثابت است . بدين‌ترتيب ، عالم نجومى از راه تعقّل ، پديدهء خاص و جزئى كسوف را ادراك و پيش‌گويى مىكند ؛ بىآن‌كه در موقع وقوع حادثهء كسوف به ادراك حسى ، آن‌را دريابد . مگر اين‌كه او نيز همانند افراد عادّى زير سقف آسمان قرار گيرد و به آسمان بنگرد و گرفتگى ماه را تماشا كند . بنابراين ، ادراك‌كنندگان كسوف جزئى بر سه قسمند : گروهى از آنان تنها به ادراك حسى و انفعالى در زمان وقوع آن ، آگاهى پيدا مىكنند . ديگرى آنان كه از راه محاسبات نجومى به ادراك عقلى پيش از وقوع آن علم پيدا مىكنند و سومى آنان كه پيش از وقوع ، به ادراك عقلى و هنگام وقوع ، به ادراك حسى ، ادراك مىكنند . آگاهى منجّم به وقوع كسوف ، همانند ادراك‌هاى حسى ، انفعالى نيست ؛ چراكه از راه تعقّل حاصل شده است . علم فعلى هم نيست ؛ چراكه علم وى در سلسلهء علل هم واقع نشده ، نه علت تام است و نه علت ناقص . اگر بگوييم : اين علم ، تابع است ، يعنى به تبع سلسلهء سبب‌ها و مسبّب‌ها ، پديد آمده ، ولى مستفاد از پديدهء خارجى و مفيد آن ، نيست ، درست گفته‌ايم . اما علم واجب الوجود نسبت به پديده‌هاى جزئى و متغيّر ، علم فعلى و سبب تام است و از اين لحاظ با علم منجّم ، متفاوت است .