احمد بهشتى
268
تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى )
ديگر اينكه جزئيّات متغيّر ، از راه تعقّل ادراك شوند . در اين صورت ، علم ، عالم و معلوم يا ادراك ، مدرك و مدرك ، هر سه ثابتند و نه تنها واجب الوجود ، بلكه هر عاقلى به سوى چنين ادراكى راه دارد . فرق مدركهاى عقلى و حسى ميان مدركهاى عقلى و حسى فرقهايى است : يكى اينكه مدركهاى عقلى ، كلى و مدركهاى حسى جزئى است . ديگر اينكه مدركهاى حسى به دليل جزئى بودن نه حد مىپذيرند و نه حد واقع مىشوند ؛ ولى مدركهاى عقلى ، به دليل كلى بودن ، هم حد « 1 » مىپذيرند و هم مىتوانند از اجزاى حدود واقع شوند . البته مشروط به اينكه داراى جنس و فصل باشند . سوم اينكه مدركهاى حسى اگر در قالب قضيّه درآيند ، به دليل محسوس بودن ، نه برهان مىپذيرند و نه در براهين ، مورد استفاده قرار مىگيرند ؛ حال آنكه مدركهاى عقلى به دليل كلى بودن ، هم مىتوانند در براهين مورد استفاده واقع شوند « 2 » و هم در صورتى كه از بديهيّات نباشند ، برهان مىپذيرند . تعقّل جزئى به نحو كلى هر شىء جزئى متغيّر ، داراى احوال و ويژگىهايى است كه اگر با اشارهء حسى او را ادراك كنيم ، از قلمرو ادراك عقلى خارج است و تنها در قلمرو حس و خيال قرار دارد . براى نمونه ، اگر زيد را با اشارهء حسى به رنگ ، طول ، عرض ، قامت ، وضع ، « أين » ،
--> ( 1 ) . حد در اينجا اعم از رسم است . ( 2 ) . قضاياى موجبهء جزئيّه ، به خودى خود كلى و نسبت به ما فوق خود جزئى شمرده مىشوند .