احمد بهشتى

269

تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى )

« متى » و ديگر اعراض و ويژگىها ادراك كنيم ، يك جزئى حقيقى و يك شخص خارجى است كه هر حكمى دربارهء او بكنيم ، از قلمرو عقل خارج است . اما همين زيد يك طبيعت انسانى عامّى دارد كه به اشارهء حسى درنمىآيد و هيچ لزومى ندارد كه او را از طبيعت اعراض ، تجريد كنيم ، بلكه همان‌گونه كه خود زيد را به عنوان يك طبيعت عام ، لحاظ كرده‌ايم ، اعراض واردهء بر او را هم با طبايع عامّه‌شان لحاظ مىكنيم و همان‌گونه كه طبيعت انسانى زيد در قلمرو ادراك‌هاى عقلى است ، اعراضى مانند كم ، كيف ، أين ، وضع و . . . كه بر او عارض مىشوند ، نيز به عنوان طبايع عام ، در قلمرو ادراك‌هاى عقلى مىباشند . « 1 » از آن‌جا كه امور جزئى متغيّر ، پديده‌هاى ممكنىاند كه به علت نيازمندند ، بايد ديد كه علت آنها چگونه ادراك مىشود ؟ به نحو كلى يا به نحو جزئى ؟ اگر ادراك علت به نحو جزئى باشد ، از محسوس‌ها و اگر به نحو كلى باشد ، از معقول‌هاست . « 2 » اكنون ببينيم شيخ الرئيس دراين‌باره چه مىگويد ؟ بيانش چنين است : الأشياء الجزئيّة قد تعقل كما تعقل الكلّيّات من حيث تجب بأسبابها ؛ منسوبة إلى مبدا نوعه فى شخصه ، تتخصّص به ؛ اشياى جزئى گاهى همانند كلّيّات تعقّل مىشوند ، به اين لحاظ كه به اسباب خود ضرورت پيدا كرده و به مبدئى منسوبند كه نوع آن ، منحصر در فرد است و به وسيلهء طبيعت آن مبدأ ، تخصّص يافته‌اند . بنابر گفتهء شيخ الرئيس نه تنها بايد جزئيّات را از حيث طبايع كلى آنها لحاظ كنيم ،

--> ( 1 ) . ر . ك : هستى و علل آن ، فصل 2 . ( 2 ) . بايد به اين نكته توجه داشت كه حكم به اين‌كه هر پديدهء جزئى داراى علت است ، كار عقل است ، اما حكم به اين‌كه اين پديدهء جزئى معلول آن پديدهء جزئى و اين پديدهء حسى معلول آن پديدهء حسى است ، مشكل بلكه غير ممكن است ؛ چراكه حس تنها پى مىبرد به اين‌كه اين دو پديده باهمند ؛ ولى نمىتواند پى ببرد به اين‌كه كدام يك علت و كدام يك معلول است . شيخ الرئيس مىگويد : « و أمّا الحسّ فلا يؤدّى إلّا إلى الموافاة » ( الشفاء ، « الالهيّات » ، مقاله 1 ، فصل 1 ، ص 8 ) .