احمد بهشتى
237
تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى )
مدرك بودن و مدرك بودن شىء است . « 1 » و به دنبال آن ، ادراك جواهر عقلى مىآيد كه به اشراق واجب الوجود ، او را و از ناحيهء او معلولهاى خود را ادراك مىكنند . « 2 » و پس از آن دو ، ادراكهاى نفسانى است كه نقش و رسمى است از طبايع عقلى و مبادى و مناسباتشان گوناگون است . « 3 » شرح و توضيح اكنون سخن دربارهء اعتبار و مرتبههاى علم است . همانگونه كه پيشتر گفتيم ، علم همدوش وجود است و همانطورىكه وجود را مرتبههايى از وجوب ، امكان ، جوهر و عرض است و معناى آن ، گاهى از واقعيّت حكايت مىكند و گاهى تنها مصدرى و اعتبارى است ، علم نيز چنين است . بديهى است كه وقتى سخن از مرتبهها به ميان مىآيد ، ذهن متوجّه برترى ، توسّط و فروترى مىشود و اين همان تشكيك است . نه وجود به تواطى حمل مىشود و نه علم . همانگونه كه وجود واجب نسبت به وجودات ديگر ، أوّليّت ، اولويّت و شدت دارد و وجودات ديگر نسبت به او ، آخريّت ، عدم اولويّت ، و ضعف دارند ، « 4 » علم واجب نيز نسبت به علوم ممكنها ، أوّليّت ، اولويّت و شدّت دارد .
--> ( 1 ) . علم واجب به ماسوا - بنابر رأى مشّا - به صورتهاى علمى است ؛ ولى بالذات است ؛ يعنى به حيثيّت تعليلى و واسطهء در ثبوت ، نيازى ندارد . هرچند به حيثيّت تقييدى ، نيازمند است . ( 2 ) . جواهر عقلى ، معلول واجبند و معلول نمىتواند به ذات خويش علم به علت معيّن و مشخّص پيدا كند و به همين جهت است كه علم آنها به واجب ، به اشراق است و اما علم آنها به معلولها نيز بر ظاهر عبارت متن به اشراق است ؛ ولى به نظر فخر رازى بالذات است . ( 3 ) . نفوس ، موجودات بالقوّهاىاند كه به وسيلهء عقل فعّال و عقول ديگر به كمال مىرسند . ( 4 ) . ر . ك : هستى و علل آن ، فصل 17 .