احمد بهشتى
226
تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى )
خود و وجودش از اوست ، تعقّل كند « 1 » و لازم است كه اشياى ديگر را از حيث وجوب آنها در سلسلهء ترتيبى كه طولى و عرضى نازل از جانب اوست ، تعقّل كند . « 2 » شرح و توضيح برحسب بحثهايى كه تاكنون در اين نمط و نمطهاى ديگر مطرح شده است ، واجب الوجود به ذات خود و به ما سواى خود عالم است . هرگاه اين مطلب را به عنوان يك اصل مسلّم بپذيريم ، جا دارد كه دربارهء چگونگى عالم بودن واجب الوجود ، بحث كنيم . طى دو فصل پيش روشن شد كه علم واجب الوجود ، فعلى ذاتى است ، نه انفعالى و نه فعلى غيرى . اكنون مىخواهيم در اين فصل بيان كنيم كه واجب الوجود به تمام ماسواى خويش ، احاطهء علمى دارد و هيچ ذرّهاى از احاطهء علمى او خارج نيست . « 3 » شيخ الرئيس در اين فصل از سه تعقّل براى واجب الوجود ، سخن گفته است . ما دربارهء هر يك از آنها به ترتيب بحث مىكنيم . 1 . تعقّل ذات تعقّل اوّل واجب الوجود ، تعقّل ذات است . او در اينباره مىگويد : واجب الوجود يجب أن يعقل ذاته بذاته على ما تحقّق ؛
--> ( 1 ) . تعقّل معلول اوّل از حيث اينكه علت است براى پس از خود به اين لحاظ است كه مشّاييان مىگويند : « علم تام به علت تام ، موجب علم تام به معلول است » و چون خداوند به ذات خود علم تام دارد و ذات او علت تام است ، پس به معلول علم تام دارد . ( 2 ) . ماسواى معلول اوّل از لوازم او مىباشند و سلسلهء آنها طولى يا عرضى است . سلسلهء طولى ، علتها و معلولها و سلسلهء عرضى ، عبارت است از حوادث روزانهء عالم طبيعت و اينها همه به لحاظ امكان ، به واجب الوجود منتهى مىشوند . سومين تعقّل واجب الوجود ، تعقّل سلسلهء طولى و عرضى است . ( 3 ) . لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ ، سبأ ( 34 ) آيهء 3 .