احمد بهشتى

221

تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى )

است و البته اين دو اشكال ، زمينه و مقدّمه‌اى است براى اشكال‌هايى كه بعدها مطرح مىكند . « 1 » اشكال اوّل : او مىگويد : و اعلم أنّ في وجود الصّورة المعقولة في ذات العاقل من ذاته نظرا ؛ لأنّ الفاعل لا يكونه قابلا ؛ « 2 » بدان كه در وجود صورت معقول ، در ذات عاقل از ناحيهء ذاتش اشكالى است ؛ چرا كه فاعل ، قابل نيست . يعنى اين‌كه شىء واحد ، هم فاعل صورت‌هاى معقول خويش و هم قابل آنها باشد ، مورد اشكال است ؛ چرا كه مستلزم اتحاد فاعل و قابل ، از جهت واحد است . اگر شىء واحد ، از جهتى فاعل و از جهتى ديگر ، قابل باشد ، محال نيست . مانند طبيب كه از جهت ملكهء نفسانى طبابت ، فاعل علاج يا معالج و از جهت فلان بيمارى جسمانى ، قابل علاج يا متعالج است . اين فرض ، محال نيست . اما اگر از همان جهتى كه معالج است ، متعالج و از همان جهتى كه متعالج است ، معالج باشد ، ممتنع است . عقول مجرّد ، بلكه واجب الوجود ، هم فاعل صورت‌هاى عقلانى مىباشند و هم قابل آنها . بنابراين ، اتحاد فاعل و قابل لازم مىآيد ؛ ولى ما با اشكال خواجه موافق نيستيم ؛ زيرا معلوم نيست كه اتحاد فاعل و قابل - مطلقا - محال باشد ؛ بلكه اگر اتحاد فاعل و قابل مانند نمونهء بالا ( اتحاد معالج و متعالج ) باشد ، محال است ؛ ولى اگر از اين دست نباشد ، نه تنها محال نيست ، بلكه افزون بر امكان ذاتى ، امكان وقوعى نيز دارد و

--> ( 1 ) . ر . ك : همين نمط ، فصل هفدهم . ( 2 ) . شرح الاشارات ، ج 2 ، ص 69 .