سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني

89

مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى )

مىگردد . اگر شما را تنگى قبر و وضع بود و باش آنجا از مرگ منع مىكند ( ناستوده مرگ خان ) از براى شما راه بسيار خوبى نشان مىدهد و نهج روش و كنش اموات سابقين چون اهل قديم [ 1 ] فلسطين و باشندگان پارينه اسطخر [ 2 ] را به‌طريق واضح بيان مىكند ، تا آنكه دستورالعملى بوده باشد از براى شما در مقابر . ديگر سبب تأخير چيست ؟ اينك ( بوم شوم ) بر ديوار ( لئامتكده ) نشسته هر وقت به‌خرابى و تباهى و ويرانى و هلاك و اضمحلال و فنا و موت ندا در مىدهد ، نه بىحيائى اين گروه را حدّاست و نه بىعقلى و بىادراكى اين جماعت را اندازه است . اين روش اهل فلسطين و اين كنش اسطخريان كه مىبينى بقاياى حيات قديم و آثار زندگانى ديرينه است ، نه آنكه پس مردن اين مسلك را اتخاذ نمودند . ( دهير ) و ( مانك ) چرا مانند ايشان نمىشوند ؟ البته نمىشوند چون هيچوقت زنده نبوده‌اند ، زندگى است كه همم اقوام را به‌سوى كمالات برمىانگيزاند . زندگى است كه مردم را بر تعلّم علوم و صنايع و تجارت دعوت مىكند . اگر قومى مرده را روشى و كنشى و دانشى و بينشى از پيش نبوده باشد ، ممكن است كه به غير نفخ [ 3 ] روح‌الحيات او را رستگارى در امور حاصل شود ، چونكه دشوارى استحصال اسباب رستگارى و چون دشوارى استحصال اسباب حيات است ، اگر آن‌چنان همتى داشته باشد چرا زنده نشود ؟ ( ترجيح بلامرجح در هرجا محال است ) بلى اگر پيش از مردن اسباب رستگارى او را بوده باشد ، مىشود كه زمانهاى دراز پس از موت باقى ماند . * * * به اصل كلام برگرديم : اين وقيح اكهورى ، به‌جهت اكتساب غايات خود كه شكم پركردن باشد ، عجيبه مغالطه‌ها مىكند و غريبه مثالها مىآورد . اگر كسى ملاحظه كند كه اهل اسطخر و فلسطين در زمان حيات خود چه بودند ، آيا مىتواند كه اكنون اسم

--> [ 1 ] . مراد يهودند [ 2 ] . معرب اسطخر كه به معنى تالاب است چون در شهر استخر كه قلعه‌اى است در فارس تالاب وجود دارد . از اهل قديم اسطخر پارسىها مراد هستند . [ 3 ] . دميدن