سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
52
مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى )
هر شخصى را به حق خود راضى ساخته ، پايهء انتظام را محكم نمود . آيا ملاحظه نمىكنى بسا امور هست كه ارتكاب آنها پيش امتى خست و دنائت شمرده مىشود ، همان امور در نزد امتى ديگر ، از آثار شرف و كمالنفس و از موجبات مدح و ستايش است ، و حال آن كه فىالحقيقه عين جور و ظلم و غدر است . چنان كه نهب و غارت و دزدى و راهزنى و قتل نفس پيش قبايل و اهل جبال و بوادى ، غايت كمال و نهايت شرافت نفس است و اما اهل مُدن همه آنها را علامات خست و دنائت مىدانند ، و همچنين حيلهبازى و مكارى و منافقى در نزد قومى خست ، و قومى ديگر اين امور را عقل و كاردانى و كمال مىشمارند . و ديگر آنكه اگر غور كنى در اين امر كه : هر حادثى را علتى است ، و علت غائيهء افعال اختياريهء انسانيه ، نفس اوست ؛ به خوبى خواهى دريافت كه طلب اتصاف به شرافت نفس و سعى در استحصال او و خوف از خست و دنائت آن ؛ به جهت رغبت و ميل انسان است به توسيع طُرق معيشت ، و غدر اوست از تنگى مسالك زندگانى . چونكه مىداند از اتصاف به شرافت نفس موثوق به خواهد گرديد و به امانت و صداقت مشهور شده ، اعوان و انصار او بسيار خواهد شد ، راهها و اسباب معيشت او فراوان خواهد گرديد ، به خلاف اتصاف به خست و دنائت نفس كه موجب تنفر قلوب و باعث قلت ياران گرديده ، ابواب معيشت را مسدود خواهد ساخت . پس مقدار طلب شرافت نفس و قوت و ضعف و تمكن آن صفت ، و درجات و مراتب و تأثيرات آن در كبح [ 1 ] ارباب شهوات از تعديات برحسب معيشتهاى طبقات مردم مىباشد . يعنى طبقات ناس آنقدر در تحصيل آن صفت خواهند كوشيد كه معيشت ايشان را نافع باشد ، و از ضرر و گزند محفوظ مانند ، بلكه هر طبقهاى شرافت نفس را آن صفتى مىشمارد كه بدان صيانت رتبه و معيشت تواند شد . و آنچه زياده بر اين باشد هرگز فقدان او را نقص و دنائت نمىانگارد اگرچه در نزد طبقات ديگر نقص و خست شمرده شود ، و در استحصال آن سعى به كار نمىبرد . نظر كن در غالب سلاطين و امراء
--> [ 1 ] . كبح : منعكردن ، باز داشتن .