سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
50
مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى )
رذيله و صفات ذميمه خويشتن را مهذب انگاشتهاند ، و عقل و خردمندى را فقط در غدر و اختلاس و تزوير پنداشتهاند ، بسيار خجالت مىكشم كه آنها را ذكر كنم و به غايت شرمم مىآيد از تحرير روش و كنش ايشان . زيرا كه مقاصد آنها بسيار پست است چونكه مىخواهند از براى شكم خويشتن اساس امت خويش بكنند و رشتهء التيام آن را از هم بگسلانند و جولانگاه افكارشان بسيار تنگ است ، و هنوز قدم از شكنبه ( قالب ) خود بيرون ننهادهاند ، و قلم را در آن مجال تنگ ، قدرت و ياراى حركت نيست . اينقدر مىتوانم بگويم كه اينها پياچو يعنى پهلوان پنبهء ديگرانند ، باقيش را خوانندگان بدانند . [ 1 ] و از جميع آنچه پيش ذكر شد به خوبى هركس را معلوم گرديده كه : اين گروه نيچريها يعنى دهريها در هر امتى كه پيدا شدند اخلاق آحاد آن امت را به واسطهء تعليمات فاسدهء خود به هزار تلبيس و تدليس [ 2 ] فاسد كردند و اساس قصر سعادت ايشان را كندند ، و خيانت و دروغگويى و گرانجانى [ 3 ] و شهوتپرستى را رواج دادند ؛ تا آنكه تدريجاً اسم آن را از لوح وجود محو نمودند ، و يا آنكه به ذل فقر و عبوديت مبتلا كردند . معذلك چون بعضى از اين گروه مقصد اصلى خود را كه اباحت و اشتراك بوده باشد تدليساً مخفى داشته و در ظاهر به انكار الوهيت و روز بازپرسى اكتفا مىكنند ، لهذا مىخواهم بيان كنم كه اين تعليم به نفسه كافى است از براى فساد هيأت اجتماعيه و تزعزع اركان مدنيّت ، و هيچ سببى مؤثرتر ازين تعليم در فساد اخلاق يافت نمىشود . و ممكن نيست كه شخصى نيچرى بوده باشد با وجود اين مهذبالاخلاق [ 4 ] و صاحب امانت و صداقت و مروت و جوانمردى باشد ! پس مىگويم : هر فردى از افراد انسان را به حسب سرشت و خلقت ، شهوتها و خواهشهايى است كه به ازاء آن مشتهياتى و ملائماتى در عالم خارج گذاشته شده است ، و آن شهوات بذاتها چنان اقتضا مىكند كه انسان حركت نموده و آن مشتهيات
--> [ 1 ] . پياچو يعنى پهلوان پنبهء . . . : آلت دست ديگرانند ، و از خود انديشه و ارادهاى ندارند ، افزار كار استعمارگرانند . [ 2 ] . تدليس : فريبكارى ، عوامفريبى . [ 3 ] . گرانجانى : پوست كلفتى ، سختجانى ، ناپسنديدگى در معاشرت . [ 4 ] . مهذبالاخلاق : پاكيزهخوى .