سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني

43

مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى )

و گفتند : بر معلم اين تعليمات لازم است كه علىالدوام با رؤساء دين اسلام به نهج تدليس رفتار نمايد . و واجب است او را كه قادر بر تأسيس مطالب خود بوده باشد و چون كسى را به دام مرشد كل مىانداختند ، اول چيزىكه او را تعليم مىكرد اين بود كه به حق نرسيده است و حق : عبارت از مرشد و راهبر كامل است و چون تو به‌حق رسيدى اكنون ترا بايد كه خود را از اين اعمال ظاهريهء بدنيه خلع نمايى . [ 1 ] و بعد از زمانى او را مىگفت كه : جميع تكاليف ظاهريه و باطنيه و همهء اعتقادات و قيود از براى ناقصين است كه به منزلهء بيمارانند ، و چون تو كامل گشتى لازم است كه همهء اين قيودات ظاهره و باطنه را از خود سلخ [ 2 ] كرده قدم در دايرهء واسعهء اباحت نهى . چه حلال و چه حرام و چه امانت و چه خيانت و چه صدق و چه كذب و چه فضائل و چه رذايل ؟ و پس از تثبيت اباحت در نفوس تابعين خود ، به جهت انكار الوهيت و اثبات مذهب نيچرى دسيسهء ديگر به كار برده مىگفت : اگر خدا موجود باشد ؛ به‌موجودات شبيه خواهد شد ، و اگر معدوم باشد ، مماثل معدومات خواهد گرديد ، و خدا منزه است از هرگونه شبيهى پس خدا نه موجود است و نه معدوم ، يعنى به اسم اقراركن و مسمى را انكار نما . و مدت زمانى اين گروه اهل باطن به طريق خفيه به واسطهء اين تعليمات در فساد اخلاق مسلمانان مىكوشيدند تا آنكه علماى دين و ساير رؤساء مسلمين بر اين امر مطلع شده ، درصدد معارضه برآمدند و چون آنها كثرت معارضين را ديدند ، از براى نشر آراءباطلهء خود خون هزارها از علماء و صلحاء و امراء امت محمديه را اغتيالًا [ 3 ] ريختند . و بعضى از آنها آن عقايد فاسدهء مضره را فرصت يافته بر روى منبر الموت [ 4 ] جهاراً به عالم ظاهر ساخته گفت كه : در وقت قيام قيامت هيچگونه تكليفى ، نه ظاهرى و نه باطنى ، بر خلق نمىباشد و قيامت : عبارت است از قيام قائم حق ؛ و منم قائم حق . پس

--> [ 1 ] . . . . اعمال ظاهريهء بدنيه خلع نمايى : خود را از كارهايى كه به‌ظاهر دين پيوند دارد چون نماز و روزه و غيره آزاد بدانى . . . [ 2 ] . كندن و دور انداختن . [ 3 ] . اغتيالًا : به ناگاه خون ريختن ، غفلة كشتن . ترور ! . [ 4 ] . ألموت ( از : آله و آموت ، بمعنى : آشيان عقاب ) قلعه‌اى است در كوههاى طالقان ميان قزوين و گيلان . و نيز نام قلعه‌اى است بر فراز كوه نامبرده كه سالها جايگاه و مركز عمليات حسن صباح و ديگر اسمعيليان بود .