سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني

32

مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى )

ثلثه شريفه و آن خصائل جليلهء سه‌گانه [ 1 ] بوده باشد از بيخ براندازند ، و درهاى شقاوت و بدبختى را به روى اين بيچاره انسان ، بگشايند و از عرش مدنيتش فرود آورده بر خاك مذلت وحشيت و حيوانيتش بنشانند ، زيرا كه بناء تعليمات خود را اولًا برين نهادند كه : جميع اديان باطل و از جملهء واهيات و جعليات انسانهاست . پس نشايد ملتى را به واسطهء دين و كيش از براى خويش شرافت و حقى بر سائر ملل اثبات كند . پس از اين تعليم فاسد ، كه موجب فتور همم [ 2 ] و سبب بُطاء در حركات انسان است به سوى معالى ، چنان كه پيش گزارش يافت ، گفتند كه انسان چون ديگر حيوانات است و او را مزيتى بر بهائم نيست ، بلكه خلقتاً و فطرةً از غالب آنها خسيس‌تر و پست‌تر مىباشد ؛ و بدين قول درهاى حيوانيت را به‌روى انسان‌ها گشودند ، و ارتكاب افعال قبيحه و اعمال بشعه را بر مردمان سهل و آسان كردند ، و عيب درندگى و افتراس [ 3 ] را برداشتند و سپس اين بيان كردند كه : به غير از اين حيات ، زندگانى ديگرى نيست ، و انسان چون نباتى است كه در ربيع برويد و در تابستان خشك شده به خاك عود كند . و سعيد آن شخص است كه بدين دار دنيا ملّاذ و مشتهيات بهيميه [ 4 ] او را دست‌ياب گردد . و به سبب اين رأى باطل بازار غدر و خيانت و تزوير و اختلاس را رواج دادند ، و انسانها را به رذائل و خبائث [ 5 ] دعوت نمودند ، و عقلها را از سير به سوى كمالات و كشف حقايق باز داشتند ، و چون اين طاعون‌ها و وباهاى انسانى يعنى نيچريها ، ديدند كه اين تعليمات فاسده ، در نفوس ارباب حياء مؤثر نخواهد افتاد ، و هرگز خداوندان شرم پا در دايرهء حيوانيت نخواهند گذاشت ، و به اباحت و اشتراك در مأكل و منكح [ 6 ] راضى نخواهند شد ؛ از اين جهت در ازالهء حيا كوشيدن گرفتند ، و گفتند كه : صفت حيا از ضعف و نقص نفس است ، و اگر نفسى قوى و كامل بوده باشد هرگز او را شرم و حيا از هيچ گونه

--> [ 1 ] . عقايد ثلاثه و خصائل ثلاثه را پيش از اين بيان كرد ، و ما نيز در مقدمه اشاره نموديم كه كل اين رساله براى بيان همين شش اصل نوشته شده است . [ 2 ] . فتور همم : سستى همت‌ها ، سستىگرفتن درون‌ها . و بطاء : كندى ، بكسر اول : سست گشتن . [ 3 ] . افتراس : افكندن و دريدن شكار ، درنده‌خويى . [ 4 ] . ملاذّ : جمع ملّذه ؛ لذت‌ها مشتهيات بهيميه : خواست‌هاى جانورى ؛ شهوت‌هاى حيوانى . [ 5 ] . خبائث ، جمع خبيثه : پليدها ، ناپاكان . ولى در اين جمله بمعنى مصدرى است يعنى : پليديها و ناپاكىها . [ 6 ] . مأكل و منكح : خوردنى و نكاح‌كردنى ؛ خوردن و زن خواستن .