سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني

27

مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى )

كلبى ، و بدان راهى كه لايق و زيبنده است صرف نمايد نه بر باطل . پس اين عقيده بهترين داعى است به سوى مدنيتى كه اساس آن بر معارف حقه و اخلاق مهذبه مىباشد و نيكوترين مقتضى است از براى قوام هيأت اجتماعيه كه عماد [ 1 ] آن معرفت هر شخص است حقوق خود را و سلوك اوست بر صراط مستقيم عدالت ، و قوىترين باعث است به جهت روابط اممى كه بناء آنها در مراعات حدود معاملات است از روى راستى و صداقت ، و گزيده‌ترين سببى است از براى مسالمت و موادعت اصناف انسانها ، به جهت آنكه مسمالمت ثمرهء محبت و عدالت است و محبت و عدالت نتيجهء سجايا [ 2 ] و اخلاق پسنديده مىباشد و اوست آن يگانه عقيده‌اى كه انسان‌ها را از جميع شرور باز مىدارد و از واديهاى شقاء و بدبختى آنها را نجات داده در مدينهء فاضله بر عرش سعادت مىنشاند . تصور كن ! اگر امتى را اين عقيده نباشد چه‌قدر شقاق و نفاق و دروغگويى و حيله‌بازى و رشوت‌خوارى درميانهء آن امت شيوع خواهد گرفت و چه اندازه حرص و آز و غدر و اغتيال [ 3 ] و ابطال حقوق و مجادله و مقاتله شهرت خواهد پذيرفت و به‌چه مقدار تهاون [ 4 ] در استحصال معارف [ 5 ] دست خواهد داد . و اما آن خصال ثلثه كه به سبب اديان از ديرزمان در امم و شعوب حاصل شده است يكى از آنها خصلت حياءست و آن انفعال نفس است از اتيان [ 6 ] فعلى كه موجب تقبيح و تشنيع بوده باشد ، و تأثير اوست احتراز از تلّبس [ 7 ] به حالتىكه در عالم انسانى نقض شمرده مىشود . و بايد دانست كه تأثير اين خصلت در انتظام هيأت اجتماعيه و كبح [ 8 ] نفوس از ارتكاب افعال شنيعه و اعمال قبيحه از صدها قانون و هزارها محتسب و هزارها پليس بيشتر است . زيرا آنكه چون حيا نباشد و نفس در دايرهء رذالت و سفلگى قدم نهد ، كدام حد و كدام جزاء آن را منع تواند كرد از افعالىكه موجب فساد هيأت اجتماعيه است سواى قتل ؟ و اين هم نشايد كه چون سلن [ 9 ] جزاء هر عمل قبيحى قتل قرار داده شود و اين صفت ملازم

--> [ 1 ] . عماد : ستون . [ 2 ] . سجايا ، جمع سجيه : خوىها ، عادت‌ها . [ 3 ] . غدر و اغتيال : بىوفايى ، مكر ، فريب . و اغتيال : بناگاه كشتن ، غفلةً كشتن . [ 4 ] . تهاون : سستى و بىحالى [ 5 ] . استحصال معارف : بدست‌آور شناخت‌ها و دانش‌ها . [ 6 ] . اتيان فعل : بجاآوردن و انجام‌دادن كارى . [ 7 ] . تلبس : لباس پوشيدن ، درآمدن به‌شكل و وضعى ويژه . [ 8 ] . كبح : بازداشتن . [ 9 ] . سلن Solon ( 640 - 558 ق . م . ) يكى از قانونگذاران آتن و از حكيمان هفت‌گانهء يونان . وى مردى دانا و آزموده و خوش‌ذوق بود . مردم آتن كه مىخواستند اصلاحات عمومى و لازم را به‌عهدهء دانشمندترين مردم بگذارند براى اين كار سلن يا سولون را برگزيدند . اين همان شخصى است كه گويند وقتى كرزوس پادشاه ليديه را كورش مىخواست در آتش بسوزاند ، كرزوس فرياد كشيد : « آخ سلن ، سلن ! » كوروش سبب آن را پرسيد . و او حكايت آمدن سلن را به سارد مركز ليديه بيان كرده گفت : پس از اينكه او تجملات و خزائن مرا ديد ، از وى پرسيدم كه چه كسى را خوشبخت مىداند ، و يقين داشتم كه نام مرا خواهد برد ، و ليكن او در جواب گفت : « دربارهء كسى تا نمرده است نمىتوان گفت سعادتمند بوده ! » و حالا فهميدم كه اين مرد بزرگ چه حرف درستى زده است . گويند : اين بيان مايهء تنبيه كوروش شد و از سر خون او درگذشت و دستور داد آتش را خاموش كردند . ( پيرنيا ، حسن : تاريخ ايران قديم ، ص 54 ، چاپ مجلس 1310 ه . ش )