سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني

24

مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى )

هيأت اجتماعيه و اساسى است محكم در مدنيت و ترقيات امم و قبائل و موجبى است فعال از براى دفع شر و فسادى كه برباددهندهء شعوب است . نخستين آن عقايد ثلثهء جليله اعتقاد است بر اينكه : انسان فرشته‌اى است زمينى و اوست اشرف مخلوقات ؛ دومى يقين است بدين‌كه : امت او اشرف امم است و به غير از امت او همه بر باطل و برضلالند ؛ و سيمى جزم است بدين‌كه : انسان در اين عالم آمده است از براى استحصال كمالات لائقه كه بدانها منتقل گردد به‌عالمى افضل و أعلى و اوسع و أتمّ از اين عالم تنگ و تاريك كه فىالحقيقه اسم بيت‌الاحزان [ 1 ] را شايان است . غفلت نبايد ورزيد از تأثيرات عظيمهء اين عقايد ثلثه در هيأت اجتماعيه و منافع جليلهء آنها در مدنيت و فوائد كثيرهء هريكى در انتظامات و روابط امم و ثمرات جميلهء هر واحدى از آنها در بقاء نوع انسانى و زيست افراد آن با يكديگر به‌طريق مسالمت و موادعت [ 2 ] و نتايج حسنهء هر فردى از آنها در ترقيات ملل در كمالات عقليه و نفسيه . به جهت آنكه هر اعتقاد را بالبداهه خواص و لوازمى است كه مستحيل است [ 3 ] انفكاك آنها از او ، يكى از لوازم اعتقاد انسان بر اينكه نوع او اشرف مخلوقات است ، اينست كه وقراً [ 4 ] استنكاف و استكبار خواهد كرد از خصلتهاى بهيميه و تنفر خواهد نمود از صفات حيوانيه . و هيچ ريبى [ 5 ] نيست كه هرقدر اين اعتقاد محكم‌تر گردد ، آن استنكاف اشتداد خواهد پذيرفت و هرقدر آن استنكاف قوت گيرد ترقى آن انسان در عالم عقلى زياده خواهد شد ، و به‌مقدار ترقى در عالم عقلى ، صعود و عروج اوست در مدارج مدنيت [ 6 ] ، تا آنكه يكى از ارباب مدينهء فاضله شده ، زيست او با برادران خود ، كه بدين پايه رسيده‌اند ، براساس محبت و حكمت و عدالت نهاده شود و اين غايت مراد حكماست و نهايت سعادت انسانى است در دنيا . پس اين اعتقاد بزرگترين رادعى است [ 7 ] انسان را از اين كه در جهان چون خران وحشى و گاوان دشتى زيست كند ، و در اين عالم چون بهائم بيابانها تعيش نمايد و راضى گردد به زندگانى أنعام و چهارپايان كه

--> [ 1 ] . بيت‌الاحزان : خانهء غم‌ها ؛ كنايه از دنياست . [ 2 ] . موادعت : پيمان ترك و فروگذاشتن جنگ ؛ آشتىكردن . [ 3 ] . مستحيل : ناممكن ؛ محال . [ 4 ] . وقراً : از براى سنگينى و وقار . [ 5 ] . ريب : شك ؛ دو دلى [ 6 ] . مدارج مدنيت : نردبانهاى شهرىگرى ؛ مراحل تمدن . [ 7 ] . رادع : مانع ، بازدارنده .